مردم و سیاستگذاران، کودکان را مخاطبان خاصی میدانند که باید در برابر تأثیرات منفی احتمالی رسانههای جمعی از آنها محافظت کرد. دلیل این باور این است که کودکان در برابر این تأثیرات آسیبپذیر هستند. مطالعات نشان داده که کودکان از محتواهای مختلف رسانهای مثل بازیهای ویدیویی، اینترنت، تبلیغات غذا و دارو، و محتوای جنسی تأثیر میپذیرند.
چرا کودکان مخاطب خاص هستند؟
دو باور اصلی وجود دارد که چرا کودکان باید گروه خاصی از مخاطبان رسانهها در نظر گرفته شوند.
نداشتن تجربه کافی: کودکان تجربه کمتری در دنیای واقعی دارند که بتواند آنها را در برابر پیامهای رسانهای محافظت کند. به همین دلیل، در پردازش پیامهای رسانهای، مانند ارزیابی میزان واقعی بودن تصاویر یا اعتبار اطلاعات، با مشکل مواجه میشوند. این موضوع باعث میشود راحتتر فریب بخورند و تصور کنند دنیای رسانهها بازتاب دقیق دنیای واقعی است. برای مثال، یک کودک ممکن است محتوای برنامهها را به عنوان اطلاعات دقیق بپذیرد، در حالی که بزرگسالان میدانند اینطور نیست. برای مقابله با این مشکل، آموزشهای مدرسه برای یادگیری مفاهیم پایه اهمیت دارد تا کودکان بتوانند ساختارهای دانش خود را بسازند.
یک تناقض در این دیدگاه وجود دارد: افرادی که معتقدند کودکان به دلیل تجربه کم با رسانهها در معرض خطر هستند، معمولاً سعی میکنند میزان مواجهه آنها با پیامهای رسانهای را محدود کنند. این محدودیت، در واقع، باعث میشود کودکان تجربه کمتری کسب کنند و در وضعیت آسیبپذیر باقی بمانند.
فقدان بلوغ: کودکان به اندازه کافی رشد نکردهاند تا بتوانند عناصر لازم در پیامهای رسانهای را برای محافظت از خود در برابر تأثیرات منفی آنها درک کنند. بلوغ در زمینههای مختلفی مانند بلوغ فیزیکی، شناختی، عاطفی و اخلاقی رخ میدهد. میتوان بلوغ را به مجموعهای از دروازهها در مسیر سواد رسانهای تشبیه کرد که با رسیدن به سطح معینی از بلوغ، باز میشوند.
رشد شناختی: ذهن کودکان تا سنین خاصی رشد نکرده است که بتوانند مفاهیم انتزاعی را درک کنند. ژان پیاژه، روانشناس سوئیسی، معتقد بود ذهن کودک از تولد تا ۱۲ سالگی چندین مرحله متمایز را طی میکند: حسی-حرکتی (تولد تا ۲ سال)، پیشعملیاتی (۲ تا ۷ سال)، عملیات عینی (۷ تا ۱۲ سال) و عملیات صوری (۱۲ سال به بالا). در هر یک از این مراحل، کودک قادر به انجام کارهای شناختی جدید میشود.
نگهداری (Conservation): یکی از مهارتهایی که در دوره کودکی رشد میکند، توانایی تشخیص ثابت ماندن ویژگیهای یک شیء حتی با تغییر شکل آن است. کودکان کوچکتر نمیتوانند این مفهوم را درک کنند؛ مثلاً اگر دو توپ گلی هماندازه را به آنها بدهید و یکی را به شکل مار درآورید، میگویند مار گل بیشتری دارد چون درازتر است. این توانایی در حدود هفت سالگی در آنها رشد میکند.
درک تلویزیون: رشد شناختی بر نحوه تماشای تلویزیون توسط کودکان نیز تأثیر میگذارد.
تا حدود چهار سالگی، تماشای آنها بیشتر اکتشافی است؛ یعنی به دنبال رویدادهای تصادفی مانند حرکت، رنگ، یا موسیقی هستند و نمیتوانند ارتباط بین رویدادها، انگیزههای شخصیتها یا تغییرات آنها را درک کنند.
در حدود چهار سالگی، کودک بیشتر جستجوگر میشود؛ یعنی برای تماشای خود اولویتبندی دارد و به دنبال یک خط داستانی پیوسته میگردد.
با هر مرحله جدید از بلوغ، کودکان درک بهتری از آنچه در تلویزیون میبینند، پیدا میکنند.
درک تبلیغات: در حدود چهار سالگی، کودکان تلاش میکنند بین آگهیها و برنامهها تمایز قائل شوند.
فقط ۱۰ درصد از کودکان ۵ تا ۷ ساله، انگیزههای سودجویانه تبلیغات را درک میکنند و حدود نیمی از آنها فکر میکنند تبلیغات فقط برای سرگرمی است.
اعلامیههایی که قبل از پخش آگهی نمایش داده میشوند، معمولاً برای کودکان زیر هفت سال مؤثر نیستند، مگر اینکه هم دیداری و هم شنیداری باشند و با زبانی کودکانه طراحی شده باشند.
بیشتر کودکان در کلاس دوم یا سوم بر این دشواریها غلبه میکنند و با ترکیبی از بلوغ شناختی، تجربه و استفاده از مهارتهای انتقادی، هدف آگهیها را درک میکنند.
کودکان در کلاس چهارم دیدگاهی شکاکانه و انتقادی نسبت به تبلیغات پیدا میکنند و باور دارند که تبلیغات دروغ میگویند. با این حال، این شکاکیت بیشتر به محصولاتی محدود است که تجربه واقعی از آنها دارند، مثل اسباببازیها. شکاکیت آنها نسبت به تبلیغات محصولات غذایی یا دارویی کمتر است، زیرا دانش فنی کمی درباره آنها دارند.
درک داستانهای تخیلی: بسیاری از کودکان ۸ تا ۱۰ ساله درک خوبی از داستانهای تخیلی دارند و میدانند انگیزههای شخصیتها چگونه بر وقایع داستان تأثیر میگذارد و چگونه شخصیتها در نتیجه رویدادها تغییر میکنند.
رشد عاطفی: عواطف پایه مانند خشم، غم، ترس و شادی در مغز ما تعبیه شدهاند. با کسب تجربه بیشتر، میتوانیم تفاوتهای ظریفتری بین عواطف قائل شویم. فقدان رشد عاطفی میتواند مانع واکنشهای عاطفی مناسب به پیامهای رسانهای شود. برای مثال، کودکان کوچکتر نمیتوانند عناصر داستان را به هم وصل کنند و به همین دلیل، تعلیق را به خوبی درک نمیکنند.
بنابراین، توانایی کودک برای واکنش عاطفی به پیامهای رسانهای محدود است، نه به این دلیل که نمیتواند احساسات را درک کند، بلکه به این دلیل که نمیتواند علت وقوع اتفاقات را درک کند.
مقدمه: سواد رسانهای چیست؟
سواد بهطور سنتی به معنای توانایی خواندن و نوشتن است. با ظهور فناوریهای جدید، این مفهوم گسترش یافته و شامل سواد دیداری (توانایی پردازش تصاویر)، سواد داستانی (دنبال کردن پیرنگها در رسانههای مختلف)، و سواد کامپیوتری (آفرینش و ارسال پیامهای دیجیتال) میشود.
این متن رویکردی گسترده به سواد رسانهای دارد که همه رسانهها را در بر میگیرد.
برخلاف برخی دیدگاهها که رسانههای جمعی را صرفاً مضر میدانند، این کتاب معتقد است که پیامهای رسانهای علاوه بر اینکه پتانسیل اثرات زیانبار را دارند، فرصتهای بالقوهای برای اثرات مثبت نیز فراهم میکنند.
دو دیدگاه متفاوت درباره اثرات تکنولوژیهای نوین ارتباطی وجود دارد:
جان ساترلند (دیدگاه منفی): معتقد است که پیامکها، فیسبوک و پاورپوینت زبان را بیروح، بیرنگ و سطحی کردهاند. همچنین، توییتر با محدود کردن طول پیام، دامنه توجه افراد را کوتاه کرده و توانایی آنها برای اندیشیدن عمیق را کاهش داده است.
آندرئا لانسفورد (دیدگاه مثبت): معتقد است که تکنولوژیهای اطلاعاتی جدید باعث افزایش سواد شدهاند و ما در میانه یک “انقلاب در سواد” هستیم. او پس از تحلیل نگارش هزاران دانشجو نتیجه گرفت که این فناوریها توانایی ما را برای خوب نوشتن از بین نمیبرند، بلکه آن را به سوی شخصیتر، خلاقتر و جمعوجورتر شدن هدایت میکنند.
سواد رسانهای ما را به سازگاری با جهان در حال تغییر و باز نگه داشتن ذهنمان در برابر پیامهای رسانهای جدید تشویق میکند. این به ما کمک میکند تا effectات رسانهها را نه کاملاً خوب و نه کاملاً بد بدانیم.
سه بلوک سازنده سواد رسانهای
سواد رسانهای از سه بلوک اصلی تشکیل شده است که برای ایجاد یک چشمانداز گسترده نسبت به رسانهها ضروری هستند:
مهارتها (Skills): ابزارهایی برای ساخت ساختارهای دانش هستند.
ساختارهای دانش (Knowledge Structures): مجموعهای از اطلاعات سازمانیافته در حافظه هستند.
طرح شخصی (Personal Locus): انرژی روانی لازم برای حرکت و استفاده از مهارتها را فراهم میکند.
مهارتهای سواد رسانهای
این متن به جای اصطلاح “تفکر انتقادی” که معانی متفاوتی دارد، بر هفت مهارت خاص تاکید میکند. این مهارتها در زندگی روزمره نیز استفاده میشوند و هدف سواد رسانهای، بهبود استفاده از آنها در مواجهه با پیامهای رسانهای است.
هفت مهارت اصلی عبارتاند از:
تحلیل (Analysis):
به معنای شکستن یک پیام به اجزای معنادار است.
مثال: تحلیل یک خبر به عناصر “چه”، “کجا”، “چرا” و “چگونه” برای ارزیابی کامل بودن آن.
ارزیابی (Evaluation):
به معنای قضاوت درباره ارزش یک عنصر از پیام با مقایسه آن با یک استاندارد است.
نقد رایج در مورد اثر تلویزیون بر موفقیت تحصیلی، مثالی برای ارزیابی نادرست است. این ن crit رسانهها را به تنهایی مقصر میداند و به عوامل دیگری مانند بهره هوشی و انگیزه توجه نمیکند. تحقیقات نشان میدهد که تا زمانی که تماشای تلویزیون از 30 ساعت در هفته فراتر نرود، اثر منفی کلی وجود ندارد.
گروهبندی (Grouping):
به معنای تعیین شباهتها و تفاوتهای بین عناصر یا گروهها.
درست به کار بردن این مهارت، بستگی به استفاده از قواعد طبقهبندی مفید دارد.
استقرا (Induction):
به معنای استنباط یک الگو از یک مجموعه کوچک از عناصر و سپس تعمیم آن به کل مجموعه است.
مثال: نظرسنجیهایی که نتایج یک نمونه کوچک را به کل جمعیت تعمیم میدهند. اگر نمونه نماینده کل جمعیت نباشد، تعمیم گمراهکننده خواهد بود.
قیاس (Deduction):
به معنای استفاده از یک اصل کلی برای توصیف یک جزء است.
مثال: قیاس منطقی معروف سقراط (همه انسانها فانی هستند، سقراط انسان است، پس سقراط فانی است).
اگر اصول کلی نادرست باشند (مانند باور به اینکه رسانهها فقط اثرات منفی و بارز دارند)، نتایج گمراهکننده خواهند بود. بسیاری از مردم اثر رسانهها بر خودشان را دستکم میگیرند.
همنهشتسازی (Synthesizing):
به معنای کنار هم گذاشتن عناصر برای ساخت یک ساختار جدید.
این مهارت به ما کمک میکند تا ساختارهای دانش موجودمان را با اطلاعات جدید بازنگری و بهروزرسانی کنیم.
خلاصهسازی (Summarizing):
به معنای آفرینش یک توصیف کوتاه، روشن و دقیق از اساس یک پیام با تعداد کلمات کمتر.
نکته کلیدی آن، توانایی استخراج ایده اصلی یک پیام با حداقل کلمات است.
ساختارهای دانش
ساختارهای دانش، مجموعهای از اطلاعات سازمانیافته در حافظه شما هستند.
این ساختارها مانند نقشههایی عمل میکنند که به ما در پیدا کردن اطلاعات جدید و بازیابی اطلاعات قبلی کمک میکنند.
انواع اطلاعات:
اطلاعات سطحی: این نوع اطلاعات به پرسش “چه” پاسخ میدهند (مانند نام شخصیتها، بازیگران) و نشاندهنده سطح پایینی از سواد رسانهای هستند.
اطلاعات مفیدتر: این اطلاعات به پرسشهای “چگونه” و “چرا” پاسخ میدهند و برای ساختار دانش سودمندتر هستند.
اطلاعات میتوانند به دو دسته تقسیم شوند: اطلاعات واقعی (حقایق خام و جدا از زمینه) و اطلاعات اجتماعی (درسهایی که از مشاهده تعاملات اجتماعی در رسانهها یاد میگیریم).
طرح شخصی (Personal Locus)
طرح شخصی، مجموعه اهداف و انگیزههای شماست که به شما در پردازش اطلاعات و ساختن ساختارهای دانش کمک میکند.
هرچه طرح شخصی قویتر باشد، آگاهانهتر تصمیم میگیرید و بهتر میتوانید توجه خود را کنترل کنید.
با داشتن طرح شخصی قوی، به جای اینکه اجازه دهید رسانهها شما را به عقبنشینی وادارند، میتوانید به صورت فعالانه با پیامهای رسانهای درگیر شوید.
تعریف سواد رسانهای
سواد رسانهای مجموعهای از چشماندازهای فعال است که برای پردازش و تفسیر معانی پیامهایی که از طریق رسانههای جمعی به دست ما میرسند، استفاده میشود. این چشماندازها از مهارتها و ساختارهای دانش ساخته میشوند.
چشماندازهای سواد رسانهای شامل چهار حوزه اصلی هستند:
شناختی (Cognitive): شامل اطلاعات واقعی مانند نامها، تاریخها و تعاریف.
عاطفی (Emotional): شامل احساسات و عواطفی که هنگام مواجهه با پیامهای رسانهای تجربه میکنیم.
زیباییشناختی (Aesthetic): شامل درک کیفیت و زیبایی هنری در پیامها.
اخلاقی (Moral): شامل قضاوت درباره ارزشهای اخلاقی و پیامهای زیرین رسانه.
رشد سواد رسانهای
رشد سواد رسانهای یک فرآیند پیوسته است و در طول زندگی ادامه مییابد. این رشد از سطح پایین (رسانهخوانی ابتدایی) تا سطح بالا (سواد انتقادی و اجتماعی) طی میشود.
افرادی با سواد پایینتر، اطلاعات را از رسانهها به صورت سطحی دریافت میکنند و معمولاً باورهای غلطی دارند که به راحتی آنها را نمیپذیرند.
افرادی با سواد بالاتر به تحلیل و ارزیابی عمیقتر میپردازند و از مهارتهای خود برای کشف حقایق و درک بهتر پیامها استفاده میکنند.
سواد رسانهای یک مسیر است، نه یک نقطه پایانی. افراد با سواد رسانهای بیشتر، میتوانند از طیف گستردهتری از پیامها لذت ببرند و به بهترین نحو از رسانهها برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند.
چشماندازی چهاربعدی به اثرات رسانهها
آگاهی از تأثیرات متعدد رسانهها بر ما، کلید درک سواد رسانهای است و به ما کمک میکند بر پیامهایی که هر روز با آنها مواجه میشویم، کنترل داشته باشیم. وقتی یک چشمانداز چهاربعدی به اثرات رسانهها داشته باشیم، بهتر میتوانیم طیف وسیعی از تأثیراتی را که رسانهها بهطور مداوم بر ما میگذارند، درک کنیم.
ابعاد چهارگانه
چهار بعد اصلی برای تحلیل اثرات رسانهها عبارتاند از: زمانبندی، ارزش، قصد، و نوع.
۱. زمانبندی اثرات
اثرات رسانهها میتوانند آنی یا بلندمدت باشند.
اثرات آنی: این اثرات در لحظه مواجهه با پیام رسانهای یا کمی پس از آن رخ میدهند. ممکن است برای مدت کوتاهی باقی بمانند (مانند ترس هنگام تماشای فیلم) یا برای همیشه با ما بمانند (مانند فهمیدن نتایج انتخابات). این اثرات، چون در همان لحظه مواجهه چیزی را در درون ما تغییر میدهند، آنی محسوب میشوند.
مثالها: خوشحال شدن از برد تیم محبوب، عصبانی شدن از یک پیام توهینآمیز در فیسبوک، یا خندیدن به یک کلیپ یوتیوب. این اثرات به راحتی قابل تشخیص هستند زیرا تغییرات ناگهانی ایجاد میکنند.
نکته: تشخیص اثرات آنی آسانتر از اثرات بلندمدت است، زیرا میتوان به راحتی آنها را به یک پیام خاص رسانهای مرتبط کرد.
اثرات بلندمدت: این اثرات تنها پس از مواجهههای مکرر و متعدد رخ میدهند. یک مواجهه یا پیام واحد باعث ایجاد آنها نمیشود، بلکه الگوی مواجهههای تکراری زمینهساز آنهاست.
مثالها: تبدیل شدن به فردی مادیگرا پس از سالها قرار گرفتن در معرض تبلیغات یا بیحس شدن واکنشهای فیزیولوژیک و عاطفی پس از سالها تماشای فیلمهای هیجانانگیز.
نکته: تشخیص این اثرات دشوارتر است، زیرا عوامل دیگری نیز در زندگی فرد در طول زمان دخیل هستند و ارتباط دادن آنها به یک مواجهه خاص رسانهای سخت است.
۲. ارزش اثرات
ارزش یک اثر میتواند مثبت، خنثی یا منفی باشد. این ارزشگذاری هم از دیدگاه فردی و هم از دیدگاه اجتماعی قابل بررسی است.
از دیدگاه فردی:
اثر مثبت: اثری است که به شما کمک کند به یک هدف یا نیاز شخصی برسید. مثلاً، یافتن اطلاعات برای رفع کنجکاوی.
اثر منفی: زمانی رخ میدهد که اهداف رسانهها با اهداف شما در تضاد باشند. برای مثال، اگر تبلیغات شما را قانع کنند محصولی را بخرید که به آن نیازی ندارید.
از دیدگاه اجتماعی:
اثر مثبت: زمانی است که پیامهای رسانهای ارزشهای اجتماعی مانند صلحدوستی، همکاری و احترام را تقویت کنند.
اثر منفی: زمانی است که رسانهها رفتارهای مجرمانه را آموزش داده و تحریک کنند.
۳. قصد اثرات
اثرات رسانهای میتوانند قصدمند یا ناخواسته باشند.
اثرات قصدمند: زمانی رخ میدهند که ما آگاهانه و بهقصد رسیدن به یک اثر خاص، به دنبال پیامهای رسانهای باشیم.
مثالها: رفتن به سینما برای تجربه هیجان، جستجو در سایت ورزشی برای دیدن نتایج بازیها، یا استفاده از اپلیکیشن برای یافتن کنسرت.
اثرات ناخواسته: این اثرات در زمانی که ما در معرض رسانهها هستیم، رخ میدهند، اما ما بهدنبال آنها نبودهایم و گاهی اوقات متوجه آنها نمیشویم.
مثالها: اعتیاد به اینترنت یا باور به اینکه جهان جای خطرناکی است پس از تماشای مکرر فیلمهای خشونتآمیز.
نکته: اثرات ناخواسته به دلیل “وضعیت خودکارگی” که در آن مکانیزمهای دفاعی ما فعال نیستند، به طور مکرر رخ میدهند. حتی با وجود تلاش برای فعال بودن، این اثرات ممکن است اتفاق بیفتند.
۴. گونههای اثرات
اثرات رسانهای فراتر از تأثیرات رفتاری هستند و به دستههای مختلفی تقسیم میشوند.
اثرات شناختی (Cognitive): این نوع اثر، احتمالاً شایعترین و در عین حال نادیدهگرفتهشدهترین تأثیر رسانههاست. رسانهها با کاشتن ایدهها و اطلاعات در ذهن ما، بر آنچه میدانیم تأثیر میگذارند.
مثالها: یادگیری اطلاعات از کتاب، مجله و روزنامه، یا کسب اطلاعات اجتماعی از شخصیتهای رسانهای مانند اپرا وینفری.
اثرات باوری (Belief): یک باور، اعتقاد به واقعی یا حقیقی بودن چیزی است. رسانهها بهطور مداوم با نشان دادن ارزشهای شخصیتها و افراد در اخبار، بر باورهای ما تأثیر میگذارند.
مثال: دیدن ویدئوهایی از افرادی که مشکلات ارتباطی خود را حل میکنند و شکلگیری باورهایی درباره دوستی در ذهن ما.
اثرات نگرشی (Attitudinal): نگرشها، قضاوتهای ارزشی ما درباره چیزها هستند. رسانهها میتوانند بر قضاوتهای ما درباره هر چیزی اثر بگذارند.
مثال: گوش دادن به یک متخصص یا شخصیت کاریزماتیک و پذیرش نگرش آنها به عنوان نگرش خودمان.
اثرات عاطفی (Emotional): رسانهها میتوانند احساساتی مانند ترس، خشم، یا خوشحالی را در ما برانگیزند.
مثال: احساس ترس شدید هنگام تماشای فیلم ترسناک یا احساس خوشحالی هنگام شنیدن یک آهنگ.
اثرات فیزیولوژیک (Physiological): رسانهها میتوانند بر سیستمهای خودکار بدن ما تأثیر بگذارند.
مثال: افزایش ضربان قلب و فشار خون هنگام تماشای فیلم ترسناک یا اکشن.
اثرات رفتاری (Behavioral): این اثرات به تغییرات در رفتار ما منجر میشوند.
مثالها: خرید محصول پس از دیدن تبلیغ، تقلید از رفتارهای مشاهده شده در فیلمها، یا گذراندن زمان بیشتر در شبکههای اجتماعی.
اثرات کلان (Macro): این اثرات بر چیزهای بزرگتر مانند جامعه یا نهادها تأثیر میگذارند.
مثالها: تأثیر بر نهاد خانواده، مانند کاهش میزان ازدواج و افزایش طلاق در آمریکا در طول سالها.
نکته: این تأثیرات به مرور زمان و به دلیل نفوذ مداوم رسانهها بر جامعه رخ میدهند.
تحلیل اجمالی
برای درک بهتر تأثیر رسانهها، میتوان به مثال اعتیاد به اینترنت نگاه کرد و آن را با استفاده از چهار بعد تحلیل کرد.
زمانبندی: اعتیاد به اینترنت یک اثر بلندمدت است که به دلیل مواجهههای مکرر و نه یک مواجهه واحد رخ میدهد.
ارزش: برای کاربر، این اعتیاد یک اثر منفی است، زیرا او کنترل خود را از دست میدهد. اما برای شرکتهای اینترنتی، این یک اثر مثبت است که به آنها کمک میکند از طریق تبلیغات درآمد کسب کنند.
قصد: در ابتدا، فرد بهقصد رسیدن به یک اثر قصدمند (مانند ارتباط با دوستان) از اینترنت استفاده میکند. اما در این فرآیند، اثرات ناخواسته (مانند اعتیاد) نیز رخ میدهند.
نوع: اعتیاد به اینترنت یک اثر رفتاری است. همچنین، اثرات فیزیولوژیک (مانند نیاز به دوپامین) و عاطفی نیز در این فرآیند نقش دارند.
با گسترش آگاهی از طیف وسیع اثرات رسانهها، میتوانیم کنترل بیشتری بر آنها داشته باشیم و از تأثیرات مثبت آنها بهره بیشتری ببریم و در عین حال خطرات ناشی از اثرات منفی را به حداقل برسانیم.
سواد رسانهای: تحلیل اخبار جعلی
این متن به بررسی مسئله «اخبار جعلی» (fake news) میپردازد که در سالهای اخیر به یک موضوع کلیدی در بحثهای سیاسی تبدیل شده است. این اصطلاح به دلیل آسیب رساندن به اعتبار نهاد روزنامهنگاری، که باید به آن اعتماد کرد، اهمیت زیادی دارد. اگر نتوانیم به روزنامهنگاری اعتماد کنیم، مردم نیز نمیتوانند برای تصمیمگیریهای مهم اطلاعات کافی داشته باشند.
این فصل به تحلیل پنج بُعد برای فهم بهتر «اخبار جعلی» میپردازد:
معیارهای خبری
گونه فرستنده
نیت فرستنده
دقت
زمینه
۱. توضیح بر اساس معیارهای خبری
روزنامهنگاران برای تعیین ارزش خبری یک داستان از معیارهای زیر استفاده میکنند:
زمانمندی: یک خبر باید تازه باشد. داستانی که امروز رخ داده، خبر محسوب میشود، اما اگر هفته گذشته اتفاق افتاده باشد، ممکن است دیگر خبر نباشد. البته این معیار بسته به نوع رسانه (مانند مجله هفتگی یا وبسایت) متفاوت است.
اهمیت: به میزان تأثیر یک رویداد بر مخاطبان اشاره دارد. برای مثال، سقوط یک هواپیمای تجاری مهمتر از سقوط یک هواپیمای خصوصی است.
نزدیکی: رویدادهایی که از نظر جغرافیایی یا فرهنگی به مخاطب نزدیکترند، ارزش خبری بالاتری دارند. نزدیکی به زمینه جغرافیایی محدود نمیشود و میتواند فرهنگی نیز باشد.
برجستگی: افراد مشهور پوشش خبری بیشتری دریافت میکنند. برای مثال، شکستن دست ملکه انگلستان یک خبر بزرگ است، در حالی که شکستن دست یک فرد عادی خبر نیست.
شگفتی: رویدادهای غیرمعمول و عجیب ارزش خبری بالاتری دارند. مثال معروف آن این است که “اگر سگی کسی را گاز بگیرد خبر نیست، اما اگر کسی سگی را گاز بگیرد، خبر است”.
علائق انسانی: داستانهایی که احساسات ما را درگیر میکنند، اغلب از قواعد اصلی خبری پیروی نمیکنند. این داستانها ممکن است زمانمندی نداشته باشند یا مربوط به تعداد زیادی از افراد نباشند.
نکته مهم: هیچکدام از این معیارها به تنهایی برای قضاوت کافی نیستند. آنها پیوستاری از امکانها را ارائه میدهند و روزنامهنگاران باید دائماً قضاوت کنند که آیا یک داستان به اندازه کافی ویژگیهای لازم را برای داشتن ارزش خبری دارد یا خیر. همچنین این معیارها با یکدیگر تعامل دارند.
۲. توضیح بر اساس نوع فرستنده
یکی از راههای تشخیص خبر جعلی، توجه به این است که چه کسی آن را ارائه میدهد.
بر اساس کانال: برای مدتها، روزنامهنگاران به کسانی گفته میشد که در روزنامهها یا رسانههای سنتی کار میکردند و آنها را «جریان اصلی» میدانستند. اما امروزه با ظهور وبسایتها و بلاگها، این تمایزگذاری دشوار شده است. بسیاری از سایتهای آنلاین معتبر مانند هافینگتون پست و اسلیت، تیمهای روزنامهنگاری حرفهای دارند.
مثالهایی از عدم اعتبار رسانههای جریان اصلی:
سیبیاس (۲۰۰۴): گزارشی درباره استفاده جرج بوش از ارتباطات خانوادگی برای فرار از خدمت سربازی منتشر کرد، که بلاگرها اصالت اسناد آن را زیر سوال بردند و در نهایت سیبیاس مجبور به پس گرفتن داستان شد و مجری آن استعفا داد.
انبیسی (۲۰۱۵): مجری اخبار شبانگاهی، برایان ویلیامز، داستانی دروغ درباره سقوط هلیکوپتر خود در جنگ عراق تعریف کرد، که به اعتبار او آسیب زد و برای شش ماه تعلیق شد.
۳. توضیح بر اساس نیت فرستنده
هدف یک داستان خبری میتواند برای تعیین جعلی بودن آن معیار باشد. گاهی اوقات انگیزه مالی یا سیاسی پشت یک خبر است.
تبلیغات در قالب خبر (Advertorials): اینها آگهیهایی هستند که در ظاهر شبیه به داستانهای خبری معمول به نظر میرسند. تشخیص آنها برای مخاطبان دشوار است و ممکن است آنها را به عنوان خبر واقعی بپذیرند.
۴. توضیح بر اساس دقت
دقت به معنای راستینگی حقایق ارائه شده در یک خبر است.
دقت مبتنی بر واقعیت: حقایق بلوکهای سازنده یک داستان خبری هستند. اگرچه ممکن است یک داستان خبری در مورد ۹۵ درصد حقایق دقیق باشد، اما اگر یک حقیقت کلیدی نادرست باشد، اعتبار کل داستان زیر سوال میرود.
۵. توضیح بر اساس زمینه
خبرنگاران با ارائه زمینه به مخاطبان کمک میکنند تا رویدادها را بهتر درک کنند.
فهرست سادهی حقایق: یک داستان میتواند شامل حقایقی باشد، اما فاقد زمینه کافی برای فهم کامل آن باشد. برای مثال، یک داستان میتواند به فساد شهردار اشاره کند (جنبه منفی) اما جنبههای مثبت عملکرد او را نادیده بگیرد.
اهمیت زمینه: بدون زمینه, مخاطبان ممکن است دیدگاه محدودی از یک رویداد داشته باشند و قضاوتشان بر اساس برداشتهای ناقص باشد. خبرنگاران باید تعادل را در ارائه حقایق و زمینهها رعایت کنند.
چگونه اخبار جعلی را تشخیص دهیم؟
به پیامهای فرستاده شده توجه کنید که آیا فوروارد شدهاند یا خیر.
اگر مطمئن نیستید چه کسی پیام اصلی را نوشته است, حقایق را دوباره بررسی کنید.
به اطلاعاتی که باورنکردنی به نظر میرسند, شک کنید و صحت آنها را در منابع دیگر چک کنید.
اگر یک مطلب شما را عصبانی یا ترسو میکند, از خود بپرسید آیا به همین دلیل به اشتراک گذاشته شده است.
به پیامهایی که ظاهر متفاوتی دارند یا لینکهای غیرمعمول را به وبسایتهای معروف نشان میدهند, دقت کنید.
پی دی اف چهارم(۸۹ صحفهای)
مقدمه: سواد رسانهای و اخبار جعلی
در دو سال گذشته، مسئله
اخبار جعلی به یکی از مباحث اصلی در گفتگوهای سیاسی تبدیل شده است. با این حال، تعریف دقیق “اخبار جعلی” برای طرفین بحث دشوار است و به همین دلیل، راه حلهای ارائه شده نتوانستهاند عمق این مسئله را به خوبی روشن کنند. اتهام ارائه “اخبار جعلی” به سازمانهای رسانهای، اعتبار نهاد روزنامهنگاری را که جامعه برای کسب اطلاعات به آن متکی است، تضعیف میکند. اگر مردم نتوانند به این نهاد اعتماد کنند، توانایی آنها برای گرفتن تصمیمهای آگاهانه در مورد رهبران، مشکلات جامعه و راهحلها به خطر میافتد.
این فصل به دو پرسش اساسی پاسخ میدهد:
اخبار جعلی چیست؟
ما به عنوان مصرفکنندگان خبر، چگونه میتوانیم اخبار جعلی را تشخیص دهیم و از نفوذ آن جلوگیری کنیم؟
نکات اولیه برای مبارزه با اطلاعات نادرست (برگرفته از واتساپ)
تشخیص پیامهای فوروارد شده: به پیامهایی که برچسب “فوروارد شده” دارند، توجه ویژه کنید و اگر نویسنده اصلی را نمیشناسید، حقایق را دوباره بررسی کنید.
بررسی اطلاعات باورنکردنی: داستانهایی که باورش سخت است، اغلب نادرست هستند. آنها را از منابع دیگر نیز بررسی کنید.
زیر سؤال بردن اطلاعاتی که شما را ناراحت میکند: اگر مطلبی شما را عصبانی یا ترسانده است، از خود بپرسید آیا هدف آن ایجاد چنین احساسی در شما بوده است؟ اگر بله، قبل از به اشتراک گذاشتن آن، بیشتر فکر کنید.
توجه به ظاهر پیام: مراقب پیامهایی باشید که ظاهر متفاوتی دارند (مانند لینکهای عجیب).
بخش اول: تحلیل مفهوم “اخبار جعلی”
برای درک بهتر انتقادها، باید منظور مردم از اصطلاح “اخبار جعلی” را تحلیل کنیم. این تحلیل بر اساس پنج بعد انجام میشود: (۱) معیارهای خبری، (۲) نوع فرستنده، (۳) نیت فرستنده، (۴) دقت و (۵) زمینه.
تعاریف کلیدی
فکت (Fact): ویژگیای درباره یک شخص، رویداد، مکان یا زمان که به عنوان امری حقیقی ارائه شده و راستیآزمایی آن ممکن است.
داستان خبری (News Story): توالیای از فکتها که برای اطلاعرسانی به مخاطب ارائه میشود.
کارورزان خبری (News Practitioners): تمام افرادی که اطلاعات را به عنوان خبر جمعآوری و عرضه میکنند؛ از جمله بلاگرها، گزارشگران، سردبیران و….
۱. تحلیل بر اساس معیارهای خبری
یکی از راهها برای تشخیص جعلی بودن یک خبر، بررسی انطباق آن با شش معیار اصلی روزنامهنگاری است. این معیارها عبارتند از:
زمانمندی (Timeliness): واژه “خبر” به معنای “نو” بودن است. رویدادی که امروز رخ داده خبر است، اما رویداد هفته گذشته خیر. البته این معیار بسته به نوع رسانه (وبسایت خبری در مقابل مجله هفتگی) متغیر است.
اهمیت (Importance): به میزان تأثیر یک داستان بر مخاطبان اشاره دارد. سقوط یک هواپیمای مسافربری از سقوط یک هواپیمای شخصی مهمتر است. این معیار بسیار نسبی است و نمیتوان خط مشخصی برای آن تعیین کرد.
نزدیکی (Proximity): رویدادهایی که به مخاطب نزدیکترند، ارزش خبری بیشتری دارند. این نزدیکی میتواند جغرافیایی یا فرهنگی باشد (مثلاً یک رویداد در انگلستان برای آمریکاییها از رویدادی در ایسلند نزدیکتر حس میشود).
برجستگی (Prominence): افراد مشهور پوشش خبری بیشتری دریافت میکنند. شکستن دست ملکه انگلستان یک خبر بزرگ است، اما شکستن دست یک فرد عادی خبر نیست.
شگفتی (Surprise): رویدادهای غیرمعمول ارزش خبری بالاتری دارند. کلیشه معروف “اگر سگی کسی را گاز بگیرد خبر نیست، اما اگر کسی سگی را گاز بگیرد خبر است” در اینجا صدق میکند.
علائق انسانی (Human Interest): این داستانها به احساسات ما توجه دارند و اغلب قواعد دیگر را نقض میکنند؛ مثلاً زمانمندی برایشان کماهمیتتر است و هدفشان سرگرم کردن یا غمگین کردن مخاطب است.
نتیجهگیری: هیچکدام از این معیارها به تنهایی کافی نیستند و به صورت یک پیوستار عمل میکنند، نه یک دستهبندی مطلق. روزنامهنگاران دائماً در حال قضاوت و ایجاد توازن میان این معیارها هستند.
۲. تحلیل بر اساس نوع فرستنده
در این روش، منتقدان بین روزنامهنگاران مشروع (ارائهدهنده خبر واقعی) و نامشروع (ارائهدهنده خبر جعلی) تمایز قائل میشوند. این تمایز معمولاً از دو طریق صورت میگیرد:
بر اساس کانال: به طور سنتی، رسانههای “جریان اصلی” (Mainstream) مانند روزنامهها و شبکههای تلویزیونی، مشروع و منابع آنلاین، نامشروع تلقی میشدند. امروزه این تمایز کارایی خود را از دست داده است؛ زیرا تعریف “جریان اصلی” دشوار است و بسیاری از رسانههای صرفاً آنلاین (مانند هافینگتون پست) اعتبار بالایی کسب کردهاند. از سوی دیگر، رسانههای جریان اصلی نیز بارها اخبار نادرست منتشر کردهاند، مانند گزارش شبکه CBS درباره جرج بوش یا ادعای دروغ برایان ویلیامز در شبکه NBC.
بر اساس حرفهایگری: این روش بر اساس وجود دانش تخصصی، سازمانهای حرفهای و کدهای اخلاقی در یک حوزه تعریف میشود. در روزنامهنگاری، هیچ آزمون یا مدرک جامعی برای ورود به حرفه وجود ندارد. سازمانهایی مانند “جامعه سردبیران روزنامه نگاران آمریکا” وجود دارند که کدهای اخلاقی تعریف کردهاند، اما عضویت در آنها اختیاری است و تعاریف مفاهیمی چون “حقیقت” و “آسیب” در آنها مبهم است.
۳. تحلیل بر اساس نیت فرستنده
این دیدگاه، انگیزه پشت تولید یک خبر را بررسی میکند. یک خبر ممکن است با نیتهای مختلفی مانند اطلاعرسانی، سرگرمی، یا اقناع تولید شود.
تبلیغآگهیها (Advertorials): این محتواها ظاهری شبیه به اخبار دارند اما هدف اصلیشان تبلیغ یک محصول یا خدمت است. مخاطب ممکن است متوجه نیت تبلیغاتی آن نشود و آن را یک خبر بیطرف بپندارد.
نیت اقناعی: گاهی فرستنده با گزینش فکتها و نادیده گرفتن دیدگاههای مخالف، سعی در القای یک پیام خاص به مخاطب دارد. تشخیص این نیت برای مخاطب دشوار است.
۴. تحلیل بر اساس دقت
این رویکرد، درستی فکتها و داستان را میسنجد.
دقت فکتها: قضاوت درباره درستی یک فکت همیشه ساده نیست. برای مثال، پاسخ به این سؤال که “آمریکا چند رئیسجمهور داشته است؟” بسته به نحوه شمارش (مثلاً دوره غیرمتوالی گراور کلیولند) میتواند متفاوت باشد. مثال دیگر، نرخ بیکاری است که بسته به تعریف “بیکار”، اعداد متفاوتی به دست میآید، در حالی که هر دو ممکن است از نظر فنی درست باشند.
دقت داستان: یک داستان ممکن است از فکتهای کاملاً دقیق تشکیل شده باشد، اما با حذف یا چینش خاص آنها، تصویری کاملاً گمراهکننده به مخاطب ارائه دهد. اعتبار کل داستان به تمامیت آن بستگی دارد، نه فقط درستی تکتک فکتها.
۵. تحلیل بر اساس زمینه (Context)
خبرنگاران با انتخاب، اولویتبندی و کنار هم قرار دادن فکتها، یک “داستان” یا زمینه روایی میسازند. این زمینه به مخاطب کمک میکند تا معنای رویدادها را درک کند.
زمینه مثبت و منفی: میتوان فکتهای یکسان را در دو زمینه کاملاً متفاوت (مثلاً مثبت و منفی) ارائه داد. برای مثال، خرج کردن پول توسط شهردار را میتوان به عنوان “سوءاستفاده از منابع مالی” (زمینه منفی) یا “سرمایهگذاری برای پیشرفت شهر” (زمینه مثبت) قاببندی کرد. مخاطبان معمولاً داستانی را باور میکنند که با انتظارات و پیشفرضهای ذهنی آنها همخوانی بیشتری داشته باشد.
برخورد مبتنی بر سواد رسانهای با اخبار جعلی
برای مقابله با اخبار جعلی، چهار مرحله پیشنهاد میشود:
شک کنید: همیشه احتمال جعلی بودن یک خبر را در نظر بگیرید. به واکنشهای احساسی شدید خود (خشم، ترس) به عنوان یک هشدار نگاه کنید، زیرا ممکن است هدف خبر همین باشد.
تحلیلگر باشید: وقتی خبری شما را ناراحت میکند، آن را بر اساس پنج بعد تحلیل (معیارهای خبری، فرستنده، نیت، دقت و زمینه) بررسی کنید.
فکتها را ارزیابی کنید: بررسی کنید آیا منابع معتبری برای ادعاها ارائه شده است یا خیر. آیا منابع معرفی شده با اطلاعاتی که ارائه کردهاند همخوانی دارند؟
داستان خبری را ارزیابی کنید: زمینه و روایتی که خبرنگار ساخته است را تحلیل کنید. آیا تلاش کرده بیطرف باشد یا تنها یک دیدگاه خاص را برجسته کرده است؟ آیا story صرفاً مجموعهای از فکتهاست یا یک زمینه پیچیده دارد؟
بخش دوم: تحلیل مسئله “تبلیغات”
ما در فرهنگی زندگی میکنیم که از پیامهای تبلیغاتی اشباع شده است. تبلیغات از یک سو به عنوان ابزاری فریبنده و مروج مصرفگرایی و از سوی دیگر به عنوان موتور اقتصاد و خلاقیت نقد میشود.
نقدهای نادرست درباره تبلیغات
تبلیغات فریبنده است: این نقد رایج است که تبلیغات دروغ میگویند. در آمریکا، کمیسیون تجارت فدرال (FTC) برای مقابله با تبلیغات فریبنده تأسیس شده است. با این حال، قانون بین “ادعای حقیقی” و “مبالغه” (Puffery) تمایز قائل میشود. مبالغه شامل ادعاهای کلی، ذهنی و اغراقآمیزی است که قابل اثبات یا رد نیستند (مانند “بهترین قهوه در شهر”). این کار غیرقانونی نیست. (جدول ۴-۱ در متن، انواع تکنیکهای مبالغه را توضیح میدهد).
تبلیغات زیرآستانهای (Subliminal Advertising): این ایده که پیامهای پنهان در تبلیغات وجود دارند که ضمیر ناخودآگاه ما را تحت تأثیر قرار میدهند، بسیار رایج است. این مفهوم بر اساس آزمایشی از جیمز ویکاری در دهه ۱۹۵۰ شکل گرفت که بعداً مشخص شد ساختگی بوده است. هیچ مدرک علمی معتبری وجود ندارد که نشان دهد تبلیغات زیرآستانهای مؤثر است.
تأثیرات ناخودآگاه تبلیغات: این مفهوم با تبلیغات زیرآستانهای متفاوت است و به تأثیرات واقعی و قدرتمند تکرار و شرطیسازی اشاره دارد. وقتی ما هزاران بار در معرض یک برند، لوگو یا شعار قرار میگیریم، آن برند برای ما آشناتر و مثبتتر جلوه میکند. این یک تأثیر واقعی و ناخودآگاه است، نه یک پیام پنهان.
نقدها بر اساس ارزشهای شخصی
تبلیغات باعث تحکیم کلیشهها میشود: تبلیغات برای انتقال سریع پیام، اغلب از کلیشهها (مثلاً کلیشه خانواده ایدهآل) استفاده میکنند. این کار میتواند به تقویت کلیشههای منفی و نادرست در جامعه منجر شود.
تبلیغات افراطکار است و ما را به خرید چیزهایی که نیاز نداریم وامیدارد: این نقد بیان میکند که تبلیغات با ایجاد نیازهای کاذب، فرهنگ مصرفگرایی را ترویج میدهد. این نقد به
هرم نیازهای مازلو مرتبط است. تبلیغات اغلب محصولات را به نیازهای سطح بالاتر مانند تعلق، احترام و خودشکوفایی پیوند میدهند و این تصور را ایجاد میکنند که با خرید یک کالا میتوان به آن نیازها پاسخ داد.
نقدها درباره مسئولیتپذیری اجتماعی
تبلیغ محصولات بالقوه زیانبار: تبلیغ محصولاتی مانند الکل، تنباکو و داروهای تجویزی، بهویژه برای گروههای آسیبپذیر مانند کودکان و نوجوانان، همواره یک موضوع بحثبرانگیز بوده است.
حمله به گروههای محافظتشده: کودکان به دلیل تجربه کمتر و تفکر انتقادی ضعیفتر، یک گروه آسیبپذیر در برابر تبلیغات هستند. تبلیغ در مدارس یا استفاده از شخصیتهای کارتونی (مانند “جو کمل”) نمونههایی از این نقد هستند.
حمله به حریم خصوصی: در عصر دیجیتال، شرکتها مقادیر عظیمی از دادههای شخصی کاربران را برای هدفگیری دقیق تبلیغات جمعآوری میکنند. این کار نگرانیهای جدی درباره حریم خصوصی ایجاد کرده است.
دگرگون کردن نیازها: این نقد، که توسط اقتصاددانانی مانند جان کنت گالبرایت مطرح شده، معتقد است که تبلیغات با تمرکز بیش از حد بر کالاهای خصوصی (ماشین، لباس و…)، باعث غفلت از کالاهای عمومی (پارک، هوای پاک، حملونقل عمومی و…) میشود. این امر به وضعیتی منجر میشود که جامعه از نظر ثروت خصوصی غنی اما از نظر امکانات عمومی فقیر است.
نظر آگاهانه شما
برای داشتن یک دیدگاه آگاهانه درباره تبلیغات، باید تحلیل خود را بر پایه شواهد واقعی و استدلالهای منطقی بنا کنید. باید از مهارتهای سواد رسانهای استفاده کرده و پیامهای آشکار و پنهان تبلیغات را تشخیص دهید. ما دائماً در معرض تأثیرات آگاهانه و ناخودآگاه تبلیغات هستیم و آگاهی از این فرآیندها اولین قدم برای مواجهه هوشمندانه با آنهاست.