این بخش به بررسی وضعیت شبهجزیره عربستان پیش از ظهور اسلام میپردازد تا زمینه تاریخی برای درک تحولات بعدی فراهم شود.
موقعیت جغرافیایی:
شبهجزیره عربستان، بزرگترین شبهجزیره جهان، در جنوب غربی آسیا واقع شده است.
این منطقه به دلیل رشتهکوههایی که مانع نفوذ رطوبت دریاها میشوند و همچنین بادهای موسمی خشک، یکی از گرمترین و خشکترین مناطق جهان به شمار میرود.
این شرایط سخت جغرافیایی باعث شده بود که حجاز مورد طمع و تهاجم جهانگشایانی چون اسکندر مقدونی قرار نگیرد.
تقسیمبندیها:
بر اساس شرایط طبیعی: به دو بخش اصلی تقسیم میشود:
جنوب (یمن): به دلیل بارانهای منظم و آب فراوان، دارای کشاورزی پررونق و جمعیت متراکم بود. تمدنهای درخشانی مانند دولت مَعین، حَضرَمَوت و سَبَأ در این منطقه شکل گرفتند. سد تاریخی مَأرِب از مظاهر تمدن پیشرفته این منطقه بود که ویرانی آن منجر به مهاجرت اقوام و دگرگونیهای اجتماعی شد.
شمال (حجاز): منطقهای خشک و فاقد باران منظم بود. ساکنان آن عمدتاً صحرانشین و بادیهنشین بودند و از تمدن به دور بودند.
نظام قبیلگی:
اساس اجتماع در حجاز، «قبیله» بود و هویت افراد تنها با انتساب به قبیله مشخص میشد.
ریاست قبیله: رئیس قبیله که «شیخ» نامیده میشد، معمولاً مسنترین فرد بود و بر اساس صفاتی چون شجاعت، سخاوت و حلم انتخاب میشد.
تعصب قبیلگی: افراد به شکلی افراطی از اعضای قبیله خود، چه ظالم و چه مظلوم، حمایت میکردند. اسلام این نوع تعصب کورکورانه را به شدت محکوم کرد.
انتقامجویی: به دلیل نبود حکومت مرکزی، انتقامجویی شخصی و قبیلهای امری رایج بود و به جنگهای طولانیمدت میانجامید.
تفاخر و رقابت: رقابتها و تفاخرهای قبیلگی بر سر شجاعت، کثرت افراد و نسب، از ویژگیهای بارز آن دوران بود.
غارت و آدمکشی: غارتگری یکی از منابع درآمد قبایل به شمار میرفت و از نشانههای مردانگی پنداشته میشد. جنگهای خونین بر سر مسائل جزئی مانند مسابقه اسبدوانی درمیگرفت.
زن در جامعه عرب:
زن از ارزش انسانی و حقوق اجتماعی محروم بود و وجود دختر مایه ننگ و سرافکندگی به شمار میرفت.
دختران از ارث محروم بودند و پس از مرگ شوهر، مانند یک کالا به ارث میرسیدند.
زندهبهگور کردن دختران، از بدترین عادات اعراب بود که قرآن آن را به شدت نکوهش کرده است.
صفات متضاد: اعراب جاهلی در کنار خوی وحشیگری، خشونت و غارتگری، دارای خصلتهای خوبی مانند کرم، بخشندگی، مهماننوازی و شجاعت نیز بودند.
جهل و خرافات: به دلیل دوری از تمدن، درک درستی از رابطه علت و معلول نداشتند و به خرافات بسیاری مانند اعتقاد به «غول» باور داشتند.
علم و هنر:
مردمی «اُمّی» (بیسواد) بودند و کتابت در میان آنها رواج نداشت.
بزرگترین امتیاز آنان، مهارت در شعر و خطابه بود، اما اشعارشان با وجود زیبایی لفظی، فاقد اندیشه بلند و غنای محتوایی بود.
عرب و تمدنهای مجاور: با وجود همسایگی با دو تمدن بزرگ ایران و روم، به دلیل موانع طبیعی و فاصله فرهنگی، تأثیرپذیری چندانی از آنها نداشتند. در برابر این دو قدرت، احساس حقارت و ضعف میکردند.
یکتاپرستان (حنیفیت): گروههایی بودند که از بتپرستی بیزار و به خدای یگانه معتقد بودند و بقایای آیین ابراهیم را پاس میداشتند.
مسیحیت: این دین در نقاطی از شمال (مانند قبیله تَغلِب و غسان) و جنوب (یمن، بهویژه شهر نجران) پیروانی داشت اما پیشرفت چندانی نکرده بود.
یهودیت: این آیین قرنها پیش از اسلام در عربستان نفوذ یافته بود و مراکز اصلی آن در یثرب (مدینه)، خیبر، فَدَک و تَیماء قرار داشت.
آیینهای دیگر: پرستش ستارگان (مانند ستاره شِعری)، جنیان و فرشتگان، و آیینهای صابئی و مانی نیز به صورت محدود وجود داشت.
بتپرستی:
آغاز بتپرستی: توسط شخصی به نام «عَمروبن لُحَیّ»، رئیس قبیله خُزاعه، آغاز شد که بت «هُبَل» را از شام به مکه آورد و مردم را به پرستش آن دعوت کرد.
اعتقاد به الله: بتپرستان منکر «الله» به عنوان خالق جهان نبودند، اما بتها را واسطهای برای تقرب به او میدانستند و برای خدا فرزند و شریک قائل بودند.
وضع آشفته دینی: در زمان ظهور اسلام، بتپرستی با تشریفات گسترده، چهره حنیفیت را مسخ کرده بود و مناسکی چون حج با شرک و خرافات آمیخته بود.
نسب پیامبر: نیاکان ایشان تا بیستمین جد (عدنان) مشخص و مورد اتفاق است، اما از عدنان تا اسماعیل اختلاف وجود دارد. پیامبر از قبیله قریش و تیره بنیهاشم بود.
شخصیت عبدالمطلب: جد بزرگوار پیامبر، شخصیتی محبوب، خردمند و بخشنده و پناهگاه بیپناهان قریش بود. او بر خلاف جامعه خود، به معاد و کیفر و پاداش اعمال اعتقاد داشت.
خاندان توحید: بر اساس اعتقاد علمای امامیه، تمام پدران و اجداد پیامبر (ص) از آدم تا عبدالله، یکتاپرست بودند و هیچ مشرکی در میان آنان وجود نداشت.
تولد: پیامبر (ص) در «عام الفیل» (سال حمله ابرهه به مکه)، حدود سال ۵۷۰ میلادی در مکه متولد شد.
دوران کودکی: پدرش، عبدالله، پیش از تولد او از دنیا رفته بود. پس از تولد، طبق عادت اعراب، برای پرورش در هوای پاک صحرا و یادگیری زبان فصیح عربی، به دایهای از قبیله بنیسعد به نام «حلیمه سعدیه» سپرده شد.
بازگشت به خانواده: در شش سالگی مادرش آمنه را از دست داد و تحت کفالت جدش عبدالمطلب قرار گرفت. پس از وفات عبدالمطلب در هشت سالگی، عمویش ابوطالب سرپرستی او را بر عهده گرفت و او را بیش از فرزندان خود دوست میداشت.
سفر به شام: در حدود دوازده سالگی، به همراه عمویش ابوطالب به شام سفر کرد. در این سفر، راهبی مسیحی به نام «بَحیرا» نشانههای پیامبری را در او مشاهده کرد و درباره آینده درخشانش به ابوطالب خبر داد.
حِلف الفضول (پیمان جوانمردان): در بیست سالگی در پیمانی به نام «حلف الفضول» شرکت کرد که برای یاری ستمدیدگان و گرفتن حق مظلومان بسته شده بود.
سفر دوم به شام و ازدواج با خدیجه: در بیست و پنج سالگی، با سرمایه حضرت خدیجه (س)، بانوی ثروتمند و شرافتمند قریش، برای تجارت به شام رفت. صداقت، امانت و لیاقت او در این سفر، خدیجه را علاقهمند به ازدواج با ایشان کرد. این ازدواج صورت گرفت و خدیجه نخستین زنی بود که به پیامبر ایمان آورد.
نصب حجرالأسود: در سی و پنج سالگی، هنگام بازسازی کعبه، با تدبیری خردمندانه به اختلاف قبایل قریش بر سر نصب حجرالأسود پایان داد و از یک جنگ خونین جلوگیری کرد.
علی (ع) در مکتب پیامبر: چند سال پیش از بعثت، به دلیل قحطی در مکه، پیامبر سرپرستی علی (ع) را از ابوطالب بر عهده گرفت تا هم باری از دوش عمویش بردارد و هم علی (ع) در دامان او پرورش یابد.
آستانه رسالت: پیامبر (ص) پیش از بعثت، از محیط آلوده مکه رنج میبرد و برای عبادت و نیایش به غار حراء میرفت.
آغاز رسالت: در چهل سالگی، در غار حراء، فرشته وحی (جبرئیل) بر او نازل شد و نخستین آیات قرآن (سوره علق) را بر او خواند.
دعوت مخفیانه: به مدت سه سال، دعوت به اسلام به صورت پنهانی انجام شد. اولین کسانی که به او ایمان آوردند، همسرش خدیجه (س) و علی (ع) بودند. گروههای پیشگام در پذیرش اسلام عمدتاً «جوانان» و «محرومان و ستمدیدگان» بودند.
دعوت خویشاوندان (یوم الدار): پس از سه سال، به فرمان خدا مأمور شد تا خویشاوندان نزدیک خود را به اسلام دعوت کند. در آن مجلس، تنها علی (ع) دعوت او را پذیرفت و پیامبر او را به عنوان «برادر، وصی و جانشین» خود معرفی کرد.
آغاز دعوت علنی: با نزول آیه «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ»، پیامبر دعوت خود را آشکار کرد.
علل مخالفت قریش:
نگرانی از فروپاشی نظام اجتماعی: آیین جدید، نظام طبقاتی و ارزشهای قبیلگی حاکم بر مکه را تهدید میکرد.
نگرانی اقتصادی: بزرگان قریش نگران بودند که با از بین رفتن بتپرستی، موقعیت تجاری و اقتصادی مکه که با مرکزیت کعبه گره خورده بود، به خطر بیفتد.
بیم از قدرتهای مجاور: میترسیدند که پذیرش آیین جدید، خشم ایران و روم را برانگیزد.
رقابت و حسادت قبیلگی: سران تیرههای دیگر قریش، برتری بنیهاشم را به واسطه ظهور پیامبری از میان آنها، تحمل نمیکردند.
آزار و شکنجه مسلمانان: با ناکامی در بازداشتن پیامبر، قریش به آزار و شکنجه نومسلمانان، بهویژه افراد بیدفاع و مستضعف، روی آوردند.
هجرت به حبشه: به دلیل شدت فشارها، پیامبر به گروهی از مسلمانان توصیه کرد به حبشه، که پادشاهی عادل داشت، هجرت کنند. این هجرت در دو مرحله صورت گرفت.
تحریم اقتصادی و اجتماعی بنیهاشم: در سال هفتم بعثت، قریش پیماننامهای نوشتند و هرگونه معامله و ارتباط با بنیهاشم را تحریم کردند. این محاصره سه سال در درهای به نام «شِعب ابیطالب» به طول انجامید.
درگذشت خدیجه و ابوطالب (عام الحزن): در سال دهم بعثت، اندکی پس از پایان محاصره، پیامبر دو حامی بزرگ خود، یعنی عمویش ابوطالب و همسر وفادارش خدیجه را از دست داد. این سال «عام الحزن» (سال اندوه) نام گرفت.
سفر تبلیغی به طائف: پس از وفات ابوطالب، فشارها بر پیامبر افزایش یافت و ایشان برای یافتن پایگاهی جدید، به طائف سفر کرد، اما با برخورد تند و اهانتآمیز سران آنجا مواجه شد.
زمینههای نفوذ اسلام در یثرب:
جنگهای طولانی میان دو قبیله اوس و خزرج، آنها را خسته کرده و نیازمند یک رهبر برای ایجاد صلح بود.
یهودیان یثرب، همواره از ظهور پیامبری در آینده نزدیک خبر میدادند و این امر، آمادگی ذهنی برای پذیرش پیامبر ایجاد کرده بود.
پیمانهای عقبه: در سالهای یازدهم و دوازدهم بعثت، گروههایی از مردم یثرب در موسم حج با پیامبر دیدار کرده و در محلی به نام «عقبه» با او پیمان بستند و به اسلام گرویدند.
توطئه ترور پیامبر (لیلة المبیت): با گسترش اسلام در یثرب، سران قریش در «دارالندوه» تصمیم گرفتند پیامبر را شبانه به قتل برسانند.
هجرت پیامبر: پیامبر با آگاهی از توطئه، به فرمان خدا از مکه خارج شد. علی (ع) برای فریب دشمن و بازگرداندن امانتهای مردم، در بستر ایشان خوابید. این فداکاری بزرگ، زمینه خروج امن پیامبر را فراهم کرد. پیامبر پس از سه روز توقف در غار ثور، به سوی یثرب حرکت کرد.
بنای مسجد (مسجدالنبی): اولین اقدام پیامبر پس از ورود به مدینه، ساختن مسجدی بود که هم مرکز عبادت و هم پایگاه فعالیتهای اجتماعی، سیاسی و آموزشی مسلمانان باشد.
پیماننامه عمومی (قانون اساسی مدینه): پیامبر برای ساماندهی روابط میان گروههای مختلف ساکن در مدینه (مهاجران، انصار، یهودیان)، پیماننامهای را تنظیم کرد که حقوق و وظایف هر گروه را مشخص میکرد.
پیمان برادری میان مهاجران و انصار: برای از بین بردن اختلافات قومی و ایجاد وحدت، میان مهاجران و انصار پیمان برادری برقرار کرد و خود با علی (ع) برادر شد.
پیمان عدم تجاوز با قبایل یهودی: با سه قبیله بزرگ یهودی (بنیقینقاع، بنینضیر، بنیقریظه) پیمان عدم تعرض و همکاری نکردن با دشمنان اسلام را منعقد کرد.
مانورهای نظامی (سرایا و غزوات کوچک): پیش از درگیریهای بزرگ، پیامبر با اعزام گروههای نظامی کوچک، هم قدرت نظامی مسلمانان را به نمایش میگذاشت و هم مسیر تجاری قریش به شام را تهدید میکرد.
جنگ بدر (سال دوم هجری):
نخستین جنگ تمامعیار میان مسلمانان و مشرکان بود.
با وجود برتری عددی و تجهیزاتی قریش، مسلمانان با فرماندهی شایسته پیامبر، ایمان و روحیه بالا و امدادهای غیبی به پیروزی درخشانی دست یافتند. این پیروزی موقعیت مسلمانان را تثبیت کرد.
نقض پیمان بنیقینقاع: این قبیله اولین گروه یهودی بود که پس از جنگ بدر پیمان خود را شکست و پس از محاصره، از مدینه اخراج شد.
جنگ احد (سال سوم هجری):
قریش برای انتقام شکست بدر، سپاهی بزرگ را به سوی مدینه گسیل کرد.
در مرحله اول، مسلمانان پیروز شدند، اما گروهی از تیراندازان که مأمور حفاظت از یک تنگه استراتژیک بودند، به طمع جمعآوری غنائم، سنگر خود را رها کردند.
این نافرمانی باعث شد مشرکان از پشت به مسلمانان حمله کنند و پیروزی اولیه به شکست تبدیل شود. در این جنگ، حمزه، عموی پیامبر، به شهادت رسید.
جنگ با بنینضیر (سال چهارم هجری): این قبیله یهودی نیز به دلیل توطئه برای قتل پیامبر، پس از محاصره مجبور به ترک مدینه شدند.
جنگ خندق (احزاب) (سال پنجم هجری):
سپاهی بزرگ متشکل از قبایل مختلف عرب و با تحریک یهودیان بنینضیر، مدینه را محاصره کرد.
به پیشنهاد سلمان فارسی، مسلمانان در اطراف بخشهای آسیبپذیر مدینه، خندقی حفر کردند که مانع ورود سپاه دشمن شد.
در این جنگ، قهرمان بزرگ عرب، «عمرو بن عبدود»، به دست علی (ع) کشته شد که این واقعه روحیه مشرکان را در هم شکست.
خیانت قبیله یهودی بنیقریظه از داخل مدینه، وضعیت را برای مسلمانان دشوارتر کرد. سرانجام، سپاه احزاب با وزیدن طوفان شدید و ایجاد اختلاف در میانشان، ناکام ماند و عقبنشینی کرد.
جنگ با بنیقریظه: پس از پایان جنگ خندق، پیامبر به دلیل خیانت این قبیله، قلعه آنان را محاصره کرد و پس از تسلیم شدن، مردان جنگی آنها طبق حکم داوری که خودشان انتخاب کرده بودند، مجازات شدند.
صلح حدیبیه (سال ششم هجری):
پیامبر به قصد انجام عمره با یارانش به سوی مکه حرکت کرد، اما قریش مانع ورود آنها شدند.
پس از مذاکرات، پیمان صلحی ده ساله میان طرفین منعقد شد که به «صلح حدیبیه» معروف است. اگرچه برخی مفاد آن در ظاهر به ضرر مسلمانان بود، اما نتایج درخشانی به همراه داشت:
مسلمانان توسط قریش به رسمیت شناخته شدند.
با برقراری آرامش، زمینه برای گسترش اسلام فراهم شد و تعداد مسلمانان در دو سال بعد به شدت افزایش یافت.
پیامبر فرصت یافت تا دعوت جهانی خود را آغاز کند.
آغاز دعوت جهانی: پس از صلح حدیبیه، پیامبر با ارسال نامه به سران و پادشاهان بزرگ آن روز مانند امپراتور روم و ایران، آنها را به اسلام دعوت کرد.
جنگ خیبر (سال هفتم هجری):
خیبر به کانون توطئه علیه اسلام تبدیل شده بود. پیامبر برای پایان دادن به این خطر، به آنجا لشکر کشید.
پس از محاصره و فتح قلعههای مستحکم آن، که آخرین و مهمترین آنها (قلعه قموص) به دست علی (ع) فتح شد، یهودیان تسلیم شدند.
جنگ موته (سال هشتم هجری): به دلیل کشته شدن فرستاده پیامبر توسط یکی از حاکمان محلی تحت امر روم، سپاهی به فرماندهی زید بن حارثه، جعفر بن ابیطالب و عبدالله بن رواحه به مرزهای شام اعزام شد. هر سه فرمانده به شهادت رسیدند.
فتح مکه (سال هشتم هجری):
قریش با حمله به قبیله خُزاعه که همپیمان مسلمانان بود، صلح حدیبیه را نقض کرد.
پیامبر با سپاهی ده هزار نفری به سوی مکه حرکت کرد و به دلیل غافلگیری دشمن، شهر تقریباً بدون خونریزی فتح شد.
پیامبر با اعلام عفو عمومی، تمام دشمنان دیرینه خود را بخشید. کعبه از بتها پاکسازی شد و بسیاری از سران قریش اسلام آوردند.
جنگ حنین (سال هشتم هجری): پس از فتح مکه، قبایل هوازن و ثقیف سپاه بزرگی را برای مقابله با اسلام گرد آوردند. در ابتدای جنگ، مسلمانان به دلیل غافلگیری و غرور ناشی از کثرت نفرات، دچار شکست و پراکندگی شدند، اما با پایداری پیامبر و جمعی از یاران نزدیکش از جمله علی (ع)، سپاه اسلام دوباره سازماندهی شد و به پیروزی نهایی دست یافت.
غزوه تبوک (سال نهم هجری):
با رسیدن خبر آمادگی سپاه روم برای حمله به مرزهای اسلامی، پیامبر با وجود شرایط سخت (گرمای هوا و کمبود امکانات)، فرمان بسیج عمومی صادر کرد. این غزوه به «جیش العُسره» (سپاه سختی) معروف شد.
پیامبر، علی (ع) را به عنوان جانشین خود در مدینه قرار داد و «حدیث منزلت» را در شأن او بیان فرمود.
سپاه اسلام تا تبوک پیش رفت، اما خبری از سپاه روم نبود و جنگی رخ نداد. این لشکرکشی قدرت نظامی اسلام را به امپراتوری روم نشان داد.
اعلام برائت از مشرکان (سال نهم هجری): پس از بازگشت از تبوک، آیات ابتدایی سوره برائت (توبه) نازل شد. پیامبر، علی (ع) را مأمور کرد تا در موسم حج، بیزاری خدا و رسولش را از مشرکان اعلام کند و پیمانهای آنها را لغو نماید.
حجة الوداع (سال دهم هجری): پیامبر در آخرین سال عمر خود، برای انجام فریضه حج به مکه سفر کرد. این حج به «حجة الوداع» (حج وداع) معروف شد. ایشان در این سفر، در خطبهای تاریخی در عرفات، نکات مهمی را درباره برابری انسانها، حرمت خون و مال مسلمانان و حقوق زنان بیان فرمود.
حادثه غدیر:
در مسیر بازگشت از حجة الوداع، در منطقهای به نام «غدیر خُم»، پیامبر به فرمان الهی تمام حاجیان را متوقف کرد و در خطبهای مهم، با بالا بردن دست علی (ع)، او را به عنوان «مولا» و جانشین پس از خود معرفی فرمود و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ».
پس از آن، آیه اکمال دین (مائده: ۳) نازل شد که با تعیین جانشین، دین اسلام کامل و نعمت خدا بر مسلمانان تمام گشت.
سپاه اسامه: در آخرین روزهای حیات، پیامبر سپاهی را به فرماندهی اسامة بن زید (جوانی هیجده ساله) برای نبرد با رومیان بسیج کرد و بزرگان مهاجر و انصار را مأمور به شرکت در آن نمود، اما به دلیل نافرمانی برخی، حرکت سپاه تا زمان رحلت پیامبر به تأخیر افتاد.
رحلت پیامبر بزرگ اسلام: سرانجام، پیامبر اسلام (ص) پس از بیست و سه سال تلاش و مجاهدت، در روز دوشنبه، بیست و هشتم صفر سال یازدهم هجری، در مدینه چشم از جهان فروبست و در همان حجرهای که وفات یافته بود، به خاک سپرده شد.