کلاسهای چند پایه به کلاسی اطلاق میشود که در آن دانشآموزان دو یا چند پایه تحصیلی، با تفاوتهای سنی مختلف، توسط یک معلم در یک کلاس درس آموزش میبینند. این مدارس با نامهای دیگری مانند مدارس چند سنی، مدارس تک معلمی و کلاسهای چند سطحی نیز شناخته میشوند. در ایران، پایین بودن آمار دانشآموزان به دلیل کاهش رشد جمعیت، مهاجرت روستاییان و بالا رفتن سن ازدواج، منجر به تشکیل این کلاسها شده است. در برخی موارد، یک کلاس ممکن است به صورت شش پایه با دانشآموزانی با تفاوت سنی ۷ تا ۱ سال اداره شود.
تاریخچه در ایران:
ورود رسمی دولت به آموزش و پرورش در ایران به سال ۱۲۳۰ شمسی با تأسیس دارالفنون برمیگردد. آموزش ابتدایی نیز از نتایج انقلاب مشروطیت بود که به تصویب قانون اساسی معارف در سال ۱۲۹۰ شمسی انجامید. تاریخچه کلاسهای چند پایه به شکل امروزی از همین زمان آغاز شد. دلایل تشکیل این کلاسها در گذشته، عدم استقبال از آموزش رسمی، جلوگیری از تحصیل دختران و استفاده از دانشآموزان به عنوان نیروی کار بوده است.
در جهان:
کلاسهای چند پایه در اغلب کشورهای جهان وجود دارند، هرچند شیوهی اداره آنها متفاوت است. برای مثال، ۷۷ درصد کلاسهای ابتدایی در هندوستان، ۸ درصد آموزشگاههای فیلیپین و ۲۲ درصد آموزشگاههای مکزیک از نوع چند پایه هستند. وجود این کلاسها به شرایط محدودکننده تشکیل کلاسهای تک پایه بستگی دارد، مانند کمبود معلم و فقر اقتصادی در هندوستان. در بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، بهویژه در مناطق روستایی، این نوع آموزش از اهمیت زیادی برخوردار است.
فرصتها:
پژوهشها نشان میدهند که دانشآموزان کلاسهای چند پایه در مهارتهای اجتماعی، عزت نفس و پیشرفت تحصیلی عملکرد بهتری نسبت به دانشآموزان کلاسهای تک پایه دارند. به عنوان مثال، در دروس زبان فرانسه و ریاضیات پیشرفت تحصیلی آنها به طور معناداری بهتر است.
مزایای آموزشی و تربیتی:
شناخت و توجه به پیشرفت دانشآموز.
کاهش اضطراب دانشآموزان در ابتدای سال تحصیلی.
یادگیری از طریق تعامل با همسالان (Peer Teaching) و کسب مهارت از دانشآموزان بزرگتر.
یادگیری عمیقتر به ویژه در دروس انتزاعی مانند ریاضیات به دلیل فرصت آموزش مارپیچی.
امکان جبران برای دانشآموزان ضعیف و یادگیری مطالب سالهای بعد برای دانشآموزان قوی.
کاهش نیاز به یادآوری مطالب سالهای قبل.
مزایا برای معلمان و خانوادهها:
ارتباط قوی و مداومتر با معلم.
انعطافپذیری بیشتر برای معلمان در تطبیق با برنامه درسی.
افزایش اعتماد والدین به معلم و ایجاد ارتباط صمیمانهتر.
کمک به اقتصاد خانوادهها با فرستادن فرزندان به مدرسه و ادامه تحصیل دختران در مناطقی که محدودیتهای فرهنگی دارند.
محدودیتها:
این محدودیتها به دو دسته آموزشی و غیرآموزشی تقسیم میشوند.
محدودیتهای آموزشی:
کمبود وقت: یک معلم شش پایه باید ۱۵۰ ساعت فعالیت آموزشی را در ۲۵ ساعت برنامهریزی کند، که باعث کاهش شدید زمان آموزش برای هر پایه میشود.
فقدان تجهیزات آموزشی و فناوری: به دلیل پایین بودن سرانه دانشآموزی و عدم اولویت در توزیع وسایل کمک آموزشی، مدارس چند پایه از این امکانات محروم هستند.
حذف یا کمرنگ شدن دروس: دروسی مانند ورزش و هنر به دلیل کمبود وقت نادیده گرفته میشوند، که این امر به استعدادهای دانشآموزان آسیب میزند.
ناهمگنی سنی و جنسیتی دانشآموزان: تفاوت سنی دانشآموزان از ۷ تا ۱ سال ممکن است منجر به مشکلاتی مانند خشونت در محیط کلاس شود. همچنین، مختلط بودن کلاس از نظر جنسیتی حساسیتهای فرهنگی ایجاد میکند و گاهی به ترک تحصیل میانجامد.
ضعف بنیه علمی دانشآموزان: به دلیل محدودیت زمانی، معلم نمیتواند به تفاوتهای فردی رسیدگی کند، که باعث ضعیف ماندن بنیه علمی برخی دانشآموزان میشود.
دو زبانه بودن دانشآموزان: در مناطقی که زبان محلی با زبان رسمی کتابهای درسی متفاوت است، دانشآموزان در یادگیری دچار مشکل میشوند.
نداشتن طرح درس: بسیاری از معلمان کلاسهای چند پایه، به دلیل وقتگیر بودن، طرح درس نمینویسند، که تبعات آن از ننوشتن آن بسیار بیشتر است.
محدودیتهای غیرآموزشی:
سنگینی حجم کار معلمان: معلم در این کلاسها علاوه بر تدریس، مسئولیتهای مدیریتی، معاونتی و دفتری را نیز بر عهده دارد.
عدم مشارکت والدین: در روستاهای کمجمعیت، والدین به دلیل حجم زیاد کارهای روزمره، فرصت کافی برای مشارکت در امور تحصیلی فرزندان خود را ندارند.
بیثباتی نیروی انسانی: به دلیل رفت و آمد روزانه معلمان، احتمال غیبت و تأخیر وجود دارد.
حل مشکلات آموزشی:
کمبود وقت: تدوین و برنامهریزی درسی مناسب و استفاده از روشهای تدریس تلفیقی و گروهی.
فقدان تجهیزات: تشویق والدین به مشارکت در تهیه وسایل آموزشی ساده مانند جعبه علوم یا ریاضی.
درس ورزش: برنامهریزی ورزش به صورت گروهی برای پایههای نزدیک به هم، استفاده از معلميار و برگزاری مسابقات بین مدارس.
ناهمگنی سنی: تدوین دستورالعمل انضباطی با توافق خود دانشآموزان برای رفع مشکلات رفتاری.
ناهمگنی جنسیتی: سازماندهی چیدمان کلاس به گونهای که دانشآموزان دختر و پسر در کنار هم قرار نگیرند.
ضعف بنیه علمی: مرور دروس سال قبل در هفتههای ابتدایی و برگزاری آزمونهای آغازین برای ارزیابی سطح دانشآموزان.
مشکل دو زبانه بودن: توسعه مراکز پیشدبستانی، استفاده از معلمان بومی دو زبانه، استفاده از کتابهای مصور و برنامههای آموزشی تلویزیونی و همچنین برگزاری کلاسهای فوقبرنامه.
طرح درس: طراحی طرح درس سالانه در ابتدای سال و آمادهسازی طرح درس روزانه در شب قبل.
حل مشکلات غیرآموزشی:
کمبود مشارکت والدین: تشکیل کلاسهای آموزش خانواده و توجیه آنها در مورد اهمیت مشارکت در امر تحصیل فرزندان.
انگیزهبخشی به دانشآموزان: توضیح شیوه ادامه تحصیل در مدارس شبانهروزی و دعوت از مسئولان برای توجیه دانشآموزان و والدین.
بیثباتی نیروی انسانی: تدابیری برای ماندگاری معلمان در روستاها.
در نهایت، استفاده از روشهای تدریس سنتی در کلاسهای چند پایه نتیجهبخش نیست. با انتخاب روشهای تدریس مطلوب، میتوان محدودیتها را به فرصت تبدیل کرد.
در فرآیند آموزش باید فرصتهای آموزشی برابر برای همه دانشآموزان فراهم شود.
برابری فرصتهای آموزشی به معنای صرف وقت یکسان برای همه دانشآموزان نیست، بلکه به معنای تشخیص تفاوتهای فردی و برنامهریزی برای بهرهوری همه دانشآموزان است.
معلم در برنامهریزی برای کلاسهای چندپایه (از نظر منابع انسانی و مالی) آزادی عمل دارد.
مدیریت کلاس از مهمترین مهارتهای معلم است، به خصوص در کلاسهای چندپایه.
جو کلاس یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر پیشرفت دانشآموزان است.
مدیریت کلاس به معنای اقدامات مشترک دانشآموزان و معلم و هدایت و کنترل علمی عوامل مؤثر برای ایجاد نظم منطقی به منظور حداکثر استفاده از فرآیند یادگیری است.
چیدمان کلاس باید به گونهای باشد که برای دانشآموزان جالب و کاربردی باشد.
شرایط فیزیکی کلاس تأثیر قابل توجهی بر رفتار یادگیرندگان دارد.
فاصله مناسب برای تدریس بین ۱.۲۵ تا ۳.۷ متر است.
به جای چیدمان سنتی بر اساس قد، در کلاسهای چندپایه که چیدمان بر اساس پایه است، باید به دید دانشآموزان کوتاهقد و دانشآموزان با ضعف بینایی و شنوایی توجه کرد.
راهحلها:
استفاده از چیدمان دوبعدی یا سهبعدی با دو یا سه تخته سیاه.
در ردیف جلو، به تعداد حداکثر دانشآموزان یک پایه میز و نیمکت خالی گذاشته شود تا پایهای که در حال آموزش است، در آنجا قرار گیرد.
نور کلاس باید کافی و از سمت چپ بتابد.
حرارت مناسب برای محیط یادگیری بین ۱۸ تا ۲۰ درجه سانتیگراد است.
رطوبت نباید کمتر از ۳۰ درصد باشد.
رنگ کلاس تأثیر زیادی بر آرامش دانشآموزان دارد؛ رنگهای گرم و آرام مانند کرم مناسب هستند.
درها و راهروها باید کمی تیرهتر از دیوارها باشند تا توجه و احترام دانشآموزان را جلب کنند.
فاصله مناسب میز و نیمکت برای پایههای اول تا سوم ابتدایی ۴۳ و ۲۶ سانتیمتر است، و برای پایههای چهارم تا ششم ابتدایی ۴۹ و ۳۰ سانتیمتر است.
برای فضاسازی کلاس باید از مشارکت دانشآموزان استفاده کرد تا زمینه پرورش خلاقیت فراهم شود.
نظم مطلوب تنها با مشارکت دانشآموزان امکانپذیر است.
بینظمی دانشآموزان ابتدایی معمولاً به دلیل نارسایی در شیوه تدریس، کمیت دروس یا فضای فیزیکی مدرسه است.
عوامل مؤثر در ایجاد نظم مطلوب:
تکلیف منزل به هر نوع وظیفه آموزشی اطلاق میشود که خارج از نظارت مستقیم معلم و خارج از وقت آموزشی تعیین میگردد.
تحقیقات نشان میدهد انجام تکالیف منزل تأثیر مثبتی بر پیشرفت تحصیلی دارد.
تکالیف منزل یک فرآیند سهمتغیره است: معلم، دانشآموز و والدین.
مدت زمان مناسب برای تمرکز دانشآموزان:
۶ تا ۸ ساله: حداکثر ۴۰ دقیقه.
۹ تا ۱۱ ساله: حداکثر ۶۰ دقیقه.
۱۲ تا ۱۴ ساله: حداکثر ۹۰ دقیقه.
انواع تکالیف منزل:
تکالیفی را که میتوان در کلاس انجام داد، برای منزل تعیین نکنید.
به تفاوتهای فردی توجه کنید. ارائه تکالیف زیاد به دانشآموزان ضعیف، اعتماد به نفس آنها را کاهش میدهد.
تکالیف باید توسط معلم تصحیح و بررسی شود. عدم تصحیح دقیق باعث میشود دانشآموزان بدون دقت تکالیف را انجام دهند.
برای دانشآموزان کلاس اول، تکالیفی تعیین کنید که به کمک کمتری نیاز داشته باشد.
از تکلیف به عنوان تنبیه استفاده نکنید.
حجم تکالیف باید متناسب با سن دانشآموزان باشد.
تکالیف باید با اهداف درسی ارتباط داشته باشد و ضروری باشد.
منابع لازم برای انجام تکالیف باید در دسترس دانشآموزان باشد.
تکالیف باید متنوع باشد.
از استفاده از «شاگرد معلم» برای بررسی تکالیف خودداری کنید.
روی تکالیف خط نکشید.
اشتباهات را در کلاس با مشارکت دانشآموزان حل کنید.
برای پرورش خلاقیت، به دانشآموزان اجازه دهید خودشان تکالیفی را برای یادگیری عمیقتر انتخاب کنند.
یادگیری: فرآیندی که طی آن فرد به بازنماییهای ذهنی خود بهبود میبخشد، یا فرآیند ایجاد تغییرات پایدار در رفتار یا توان رفتاری حاصل از تجربه است. یادگیری تغییر است.
آموزش: هرگونه فعالیت یا تدبیری که هدف آن ایجاد یادگیری در یادگیرندگان باشد. آموزش معنایی عامتر از تدریس دارد.
تدریس: تعاملی که بین معلم، دانشآموز و محتوا در کلاس درس جریان دارد. تدریس بخشی از آموزش است که با حضور معلم و هدفمند صورت میگیرد.
ویژگیهای تدریس: وجود تعامل علمی، عاطفی و اجتماعی؛ فعالیت بر اساس اهداف معین؛ طراحی منظم؛ ایجاد فرصت و تسهیل یادگیری؛ و بازخورد به منظور آگاهی از نقاط ضعف و قوت.
برنامه مستقل برای هر پایه ممنوع است: در کلاسهای چندپایه، نباید برای هر پایه به صورت مجزا برنامه هفتگی نوشت و آن را روی تابلو نصب کرد، چرا که این برنامهها صرفاً جنبه نمایشی داشته و قابل اجرا نیستند.
اصول برنامهریزی: برای نوشتن برنامه هفتگی کلاس چندپایه باید ساعات درسی تمام پایهها را استخراج کرد. مجموع ساعات “محور” و “خودآموز” برابر با کل ساعات تدریس هفتگی مصوب خواهد بود.
مثال درس ریاضی پنجم: کتاب ریاضی پنجم ۱۵۱ صفحه دارد و اگر به ۳۰ هفته آموزشی تقسیم شود، حدود ۵ صفحه در هر هفته باید تدریس شود. برنامه مصوب وزارتخانه برای این درس ۴ ساعت در هفته است. بنابراین، باید حداقل ۲ و حداکثر ۳ جلسه درسی در هفته در بخش “محور” قرار گیرد و در هر جلسه حداقل ۲ و حداکثر ۳ صفحه تدریس شود.
ترکیب ساعات تدریس: در کلاسهای ۶ پایه، ۲ ساعت از ۴ ساعت ریاضی در بخش محور و ۲ ساعت در بخش فرعی یا خودآموز قرار میگیرد. در کلاسهای با کمتر از ۶ پایه، ۲ یا ۳ ساعت در بخش محور و ۱ یا ۲ ساعت در بخش فرعی و خودآموز خواهد بود.
نکات مهم در برنامهریزی:
دروس مشابه را در یک جلسه در کنار هم قرار دهید، برای مثال تعلیمات دینی سوم، چهارم و پنجم را در یک جلسه برنامه هفتگی قرار دهید.
در هر ساعت بیش از یک کلاس را در بخش محور قرار داده و برای مشخص کردن آن از اعداد استفاده کنید (مثلا محور ۱، محور ۲، محور ۳).
توالی تدریس را در نظر بگیرید تا یک پایه ۳ جلسه پشت سر هم تدریس نداشته باشد.
زمان تقریبی هر فعالیت را مشخص کنید.
برنامه را هر دو ماه یکبار بر اساس بودجهبندی کتب درسی و نیاز آینده تنظیم کنید.
برنامههای نمونه: دو نمونه برنامه هفتگی برای کلاسهای ۶ پایه ارائه شده است؛ یکی بر اساس روش محوری و دیگری بر اساس روش گروهی-تلفیقی.
برنامه محوری-گروهی: برنامه هفتگی در کلاسهای چند پایه تلفیقی از روش محوری و گروهی است. برخی دروس مانند “کار و فناوری” در پایه ششم، به دلیل اینکه در پایههای دیگر وجود ندارند، به صورت گروهی-تلفیقی قابل تدریس نیستند.
مفاهیم «م» و «خ»: در جداول برنامهریزی، حرف «م» به معنای “محور” و حرف «خ» به معنی “خودآموز” یا “فرعی” است.
تقسیم ساعات: در یک کلاس ۶ پایه با تدریس ۵ روز در هفته (هر روز ۵ جلسه و هر جلسه ۳ محور)، در کل هفته ۷۵ درس محور تدریس خواهد شد. ساعات تدریس محوری بر اساس سهولت و دشواری دروس تقسیم شدهاند.
زمان مهمترین چالش: زمان مهمترین عنصر تأثیرگذار و در عین حال مهمترین چالش در کلاسهای چند پایه است.
راهحلهای مدیریت زمان:
ساماندهی زمان آموزش: طبق مصوبه ۸۳۴ شورای عالی آموزش و پرورش، برنامه هفتگی مدارس ابتدایی در ۵ روز اول هفته و در قالب ۲۵ جلسه آموزشی اجرا میشود.
مدت زمان جلسات و استراحت:
برای پایههای اول و دوم، هر جلسه ۴۵ دقیقه و پس از آن ۲۰ دقیقه استراحت در نظر گرفته شده است.
برای پایههای سوم، چهارم و پنجم، هر جلسه ۵۰ دقیقه و پس از آن ۱۵ دقیقه استراحت در نظر گرفته شده است.
یک ساعت از درس قرآن پایه ششم به صورت تجمیعی به روخوانی و روانخوانی اختصاص مییابد.
ساعات غیر موظف و حقالتدریس: مطابق دستورالعمل ساماندهی نیروی انسانی، کلاسهای چند پایه حداکثر باید با ۳ پایه و ۱۵ دانشآموز سازماندهی شوند. در صورت کمبود نیرو، حقالتدریس به معلمان پرداخت میشود.
مزایای کار گروهی: کلاسهای چند پایه بهترین محیط برای آموزش کار گروهی هستند. کار گروهی (یا “تیم”) باعث افزایش انگیزه، پیشرفت تحصیلی، بهبود رفتار، و افزایش شادابی دانشآموزان میشود.
تفاوت گروه کاری و تیم:
تیم: رهبری مشترک، مسئولیت مشترک، همه اعضا فکر و کار میکنند، اعضا کارها را به نوبت انجام میدهند و از یکدیگر میآموزند، هدفهای مشترک باعث هیجان میشوند، و اعضا یکدیگر را تحسین میکنند.
گروه کاری: یک فرد مسئول است، مسئولیت فردی است، بین کسانی که فکر میکنند و کسانی که کار میکنند جدایی وجود دارد، و ارزیابی عملکرد فردی است.
عوامل عدم شکلگیری گروه:
روش تدریس معلم که حس مشارکت را برنمیانگیزد.
شکست در آزمونها.
ابهام در هدفها.
تکالیف دشوار.
بیعلاقگی دانشآموزان به محتوا.
بیتوجهی معلم به تلاش دانشآموزان.
اجبار به رقابت.
نظم پادگانی کلاس و غیرفعال بودن دانشآموزان.
عدم تأثیر مشارکت در پاداشها.
عدم استفاده از وسایل کمک آموزشی.
عدم بیان کاربرد مطالب آموخته شده.
نکات برای ایجاد گروههای یادگیری:
با استفاده از انگیزههای درونی، افراد را به کار گروهی تشویق کنید.
گروه نباید سخنگوی از پیش تعیین شدهای داشته باشد.
بهترین ترکیب یک تیم، اعضایی با تواناییهای گوناگون است.
مزایای طرح همیاری (Cooperative Learning):
یادگیری جذابتر میشود.
روحیه تعاون و همکاری تقویت میشود.
محیط کلاس از حالت منفعل به فعال تبدیل میگردد.
انرژی دانشآموزان به فعالیت و خلاقیت تبدیل میشود.
نقش معلم از سخنران به تسهیلکننده تغییر مییابد.
معلم فرصت کنترل یادگیری و دریافت بازخورد را پیدا میکند.
روحیه رقابتی به روحیه همکاری تبدیل میشود.
موفقیت تحصیلی دانشآموزان افزایش مییابد.
اعتماد به نفس و کنترل هیجانات منفی بالا میرود.
نیاز به تعلق به گروه برطرف میشود.
حس مسئولیتپذیری، تحمل عقاید دیگران و روحیه نقد و مشارکت تقویت میشود.
موضوعات درسی به جای حفظ شدن، یاد گرفته میشوند و تفکر محوریت پیدا میکند.
یادسپاری مطالب افزایش مییابد.
همبستگی مثبت: یکی از اصول یادگیری از طریق همیاری، همبستگی مثبت است. به این معنی که سود جمعی بر سود فردی اولویت دارد.
برای تعمیق یادگیری دانشآموزان و به حداکثر رساندن بازدهی در فرآیند یاددهی، روشهای متعددی برای سازماندهی محتوا وجود دارد.
این روش که بر اساس نظریه
رابرت گانیه است، توصیه میکند که تدریس از مفاهیم عینی و دادههای ساده آغاز شود و به تدریج به اصول ذهنی و دانش پیچیدهتر برسد. ابن خلدون معتقد بود که بیتوجهی به این روش، باعث میشود دانشآموزان دچار احساس ناتوانی و درک نکردن مطالب شده و در نتیجه افت تحصیلی داشته باشند. در این رویکرد، برای مثال، هنگام تدریس یک موضوع مانند ریاضیات به پایههای چهارم، پنجم و ششم، ابتدا درس پایه چهارم تدریس میشود. این کار باعث میشود دانشآموزان پایههای بالاتر مطالب سال قبل را مرور کرده و آمادگی بیشتری برای درس جدید پیدا کنند.
در این روش، جامعترین و کلیترین مفهوم در بالاترین سطح سلسله مراتب قرار گرفته و مفاهیم جزئیتر در سطوح پایینتر قرار میگیرند.
جبار باغچهبان از این شیوه برای آموزش الفبا استفاده میکرد. طرفداران مکتب
گشتالت معتقدند که کل، اجزاء را در یک طرح و زمینه قرار میدهد و ارتباط آنها را روشن میسازد. به اعتقاد آنها، اجزاء به تنهایی بیمعنی هستند، اما وقتی در یک زمینه کلی قرار میگیرند، معنای آنها روشن میشود.
این روش بر این اصل تأکید دارد که هرچه سن یادگیرنده پایینتر باشد، مفاهیم عینی را بهتر از مفاهیم ذهنی یاد میگیرد. این روش تدریس در سه مرحله انجام میشود:
این شیوه نقطه مقابل روش از کل به جزء است. در این روش، ابتدا مفاهیم جزئی یک مفهوم کلی آموزش داده میشوند تا از پیوند آنها در ذهن دانشآموزان، شناخت مفهوم کلی میسر گردد. در این رویکرد، به دانشآموزان مجموعهای از اطلاعات در یک زمینه خاص داده میشود و آنها این اطلاعات را در مغز خود سازماندهی کرده، آنها را به آموختههای قبلی خود تعمیم میدهند و سپس به فرضیهسازی میپردازند.
این روش که توسط
جروم برونر مطرح شده، به این معنی است که مفاهیم و ساختارهای اساسی یک رشته درسی به گونهای سازماندهی میشوند که دانشآموز در طول تحصیل خود حداقل سه بار با آنها برخورد کند، با این تفاوت که هر بار درجه دشواری بالاتر میرود. این روش تدریس دقیقاً همان کاری است که در روش تدریس گروهی تلفیقی برای چند پایه اتفاق میافتد، که به دانشآموزان درک بهتری از موضوع میدهد و آنها را از فهمی به فهمی جدیدتر میرساند.
ابن خلدون نیز معتقد است که تلقین دانشها به متعلمان باید درجه به درجه، بخش به بخش و اندک اندک باشد. وی پیشنهاد میکند که ابتدا اصول و مسائل اصلی هر فن به دانشآموزان القاء شود، سپس برای بار دوم با شرح و بیان کاملتر و در مرحلهای بالاتر به آنها رجوع داده شود و در نهایت در بار سوم هیچ موضوع مشکل و مبهمی بدون شرح کامل باقی نماند.
برونر رشد کودک را در سه مرحله توضیح میدهد:
مرحله اول: بازنمایی عملی (Enactive Representation): کودک محیط خود را از طریق عمل درک میکند.
مرحله دوم: بازنمایی تصویری (Iconic Representation): تصورات تصویرگونه حامل اطلاعات میشوند.
مرحله سوم: بازنمایی رمزی و نمادین (Symbolic Representation): سیستمهای نمادین جایگزین عمل و ادراک میشوند و زبان، منطق و ریاضیات نقش پیدا میکنند.
تدریس بر اساس این نظریه باید ابتدا با دستورزی و تجربه عملی آغاز شود تا بازنماییهای عملی شکل گیرند. سپس با استفاده از نمادها و زبان، تفکر در قالب جملات و عبارتبندیها امکانپذیر میشود و در نهایت معلم میتواند به محتوای شناختی انتزاعی بپردازد. این سازماندهی سلسله مراتبی از عملی به تصویری و سپس نمادین، معادل روشهای پیشرفته تدریس امروزی است که شامل مراحل مجسم، نیمهمجسم و مجرد (انتزاعی) میشود.
برنامهریزی تلفیقی در کلاسهای چندپایه این امکان را به معلم میدهد که با ترکیب موضوعات درسی، یادگیری را برای دانشآموزان آسانتر کند. هرچه پایهها به هم نزدیکتر باشند، ظرفیت تلفیق موضوعات بیشتر است. این برنامهریزی بر اساس موضوعات مشترک، مانند ریاضیات یا علوم، در یک جلسه تدریس گروهی صورت میگیرد.
مراحل برنامهریزی تلفیقی:
ابتدا بر اساس بودجهبندی دروس، ارتباط عمودی بین محتوای مشترک در هر سه پایه برقرار میشود.
هدفهای کلی و مفاهیم اصلی هر سه پایه تنظیم میگردد.
زمان تدریس، برای مثال ۴۵ دقیقه، به چهار قسمت تقسیم میشود: بیان مشترکات، و ارائه درس جدید برای هر سه پایه.
با یادآوری آموختههای قبلی دانشآموزان از طریق پرسش و پاسخ، مشترکات موضوعات هر سه پایه بیان میشود.
درس جدید پایه پایینتر (برای مثال پایه سوم) ارائه میشود که برای پایههای بالاتر مرور است. این کار باعث میشود دانشآموزان باهوشتر پایه پایینتر نیز مطالب جدید را بیاموزند.
سپس درس جدید پایه میانی (برای مثال پایه چهارم) تدریس میشود. این تدریس برای پایه چهارم جدید است، برای پایه پنجم یادآوری و برای پایه سوم پیشزمینهای برای سال آینده است.
در نهایت، درس جدید پایه بالاتر (برای مثال پایه پنجم) ارائه میشود. با توجه به تکرار مطالب قبلی، دانشآموزان آمادگی کاملی برای فراگرفتن درس جدید دارند.
تم یا درونمایه، به معنی موضوع، مضمون یا زمینه اصلی یک مطلب است. در کتابهای درسی، هر واحد یادگیری دارای سه بخش است: مقدمه، متن اصلی و قسمت پایانی.
مقدمه: این بخش شامل عکسهای زیرنویسدار، اهداف کلی به صورت سؤال یا مسئله و بیان ارتباط محتوا با زندگی روزمره دانشآموز است و باید انگیزه یادگیری را افزایش دهد.
متن اصلی: این بخش حاوی محتوای اصلی درس است و با استفاده از متن نوشتاری، نقاشی، جدول، نمودار و غیره ارائه میشود. تم اصلی درس در این قسمت قرار دارد و اهداف کلی، جزئی و رفتاری از آن استنباط میشوند. در آموزش سنتی، یادگیری با استفاده از متنهای نوشتاری به خصوص در پایههای ابتدایی کماثرترین نوع آموزش است. در مقابل، در روشهای دیداری-شنیداری (استفاده از تصویر، فیلم، انیمیشن) ماندگاری مطالب تا حدود ۲۰ سال است، در حالی که در روش شنیداری حداکثر ۶ ماه میباشد.
قسمت انتهایی: این بخش برای جمعبندی، نتیجهگیری، مرور نکات مهم و ارائه تعاریف و همچنین تمرینها و خودآزماییها به منظور تعمیق یادگیری مناسب است.
ویلز و بوندی (۲۰۰۶) معتقدند که اهداف در برنامههای درسی معمولاً این فرآیند را طی میکنند:
فلسفه ← اهداف کلی ← اهداف ویژه ← اهداف بسیار ویژه. اهداف کلی تحت تأثیر موقعیت فلسفی، اجتماعی و فرهنگی هستند و برای اجرا باید به اهداف جزئیتر تبدیل شوند، که این اهداف نیز برای قابل ارزیابی بودن، باید به اهداف بسیار جزئی یا رفتاری خرد گردند.
در کار گروهی، نباید تعداد اعضای هر گروه از شش نفر بیشتر باشد. همچنین برای جلوگیری از غیرفعال شدن برخی افراد در گروه، باید از هر عضو خواسته شود که چگونگی دستیابی به پاسخ را توضیح دهد. در هنگام ارائه گزارش، گزارشدهنده باید در همان لحظه تعیین شود، نه از قبل.
برای انتخاب اعضای گروه، بهتر است معلم آنها را انتخاب کند تا از انتخاب افراد بر اساس روابط دوستی یا سطح تحصیلی (قویها در یک گروه و ضعیفها در گروه دیگر) جلوگیری شود. در هر حال، جلب رضایت و توافق گروه برای پذیرش اعضا ضروری است تا مقاومتی ایجاد نشود.
توجه به
تم اصلی یا هدف پنهان هر درس بسیار مهم است، زیرا در غیر این صورت، پیام اصلی و هدف درس به درستی آموزش داده نمیشود و فرصت یادگیری از دست میرود. تأکید بر تم اصلی، یادگیری
زمینهمحور یا «تماتیک» را تضمین میکند که به دلیل ارتباط نزدیک با زندگی روزمره دانشآموزان، جذابیت بیشتری دارد.
ارتباط تنگاتنگ با زندگی دانشآموزان دارد.
دارای انسجام درونی است و با اهداف آموزشی (دانشی، نگرشی، و مهارتی) مرتبط است که در محیطی خلاق و در یک زمینه آموزشی مشترک ارائه میشود.
قابلیت
تعمیق یادگیری را دارد و از آموزش سطحی جلوگیری میکند.
میتواند به موضوعات مختلف مرتبط شود.
مفاهیم انتزاعی را عینی میکند.
موفقیت کلاسهای مبتنی بر شایستگی به این بستگی دارد که دانشآموزان به ارزشمند بودن تلاش برای کسب شایستگی متقاعد شوند. تحقیقات نشان میدهد که ۷۵% یادگیری از طریق دیدن، ۱۳% از طریق شنیدن، ۶% از طریق لمس کردن، و ۳% از طریق چشیدن و بوییدن به دست میآید. بنابراین، هر روشی که بیشتر بر دیدن تمرکز کند، کارایی بیشتری دارد. همچنین،
درگیر شدن دانشآموزان در موضوع، یادگیری را افزایش میدهد.
امروزه، هدف آموزش، «یاد دادن برای یادگیری» است؛ معلمان به جای انتقال دانش، روش آموختن علم را آموزش میدهند. روشهای نوین تدریس بر مشارکت دانشآموزان برای ایجاد آموزشی فعال و معنادار تأکید دارند.
پنجامین بلوم: میزان مشارکت دانشآموزان در کلاس، روشنترین شاخص اثربخشی آموزش است.
مالکووا: کارایی آموزشی مدرسه به گسترش ارتباطات معلم و دانشآموزان بستگی دارد.
رابرت اسلوین: یادگیری مشارکتی یک راهبرد موفقیتآمیز است و برای همه دانشآموزان فواید یکسانی دارد.
پیاژه: هر چه فعالیتهای دانشآموزان احساسیتر باشد، تصویر ذهنی حاصلشده واضحتر و دقیقتر خواهد بود.
استفاده از وسایل کمک آموزشی به دلایل زیر در تعمیق یادگیری مؤثر است:
سازماندهی فرصت ارزشیابی به اندازه سازماندهی فرصت یادگیری مهم است. آموزش و ارزشیابی دو مقوله جداییناپذیر هستند.
این نوع ارزشیابی قبل از فعالیتهای آموزشی اجرا میشود و دو هدف اصلی دارد:
این نوع ارزشیابی مؤثرترین نوع در کلاسهای چندپایه است و به منظور اصلاح فرآیند آموزش انجام میشود. هدف آن آگاهی از نقاط قوت و ضعف یادگیری دانشآموزان و مشکلات روش تدریس معلم است. در دوره ابتدایی که شیوه ارزشیابی توصیفی است، ارزشیابی تکوینی ۱۵ روش دارد.
برخی از روشهای ارزشیابی مستمر:
تأکید بر ارزشیابی تکوینی به معنی نادیده گرفتن سایر انواع ارزشیابی نیست، بلکه به این دلیل است که فرصت اصلاح روشها و تدریس مجدد را فراهم میکند. متخصصان، ارزشیابی تکوینی را مانند «مزه کردن در آشپزی» میدانند؛ زیرا امکان تصحیح قبل از پایان آموزش وجود دارد.
این نوع ارزشیابی برای شروع تدریس و در حین آن اجرا میشود تا پیشزمینه و آمادگی دانشآموزان برای درس جدید مشخص شود. دو هدف اصلی دارد:
انگیزه پیشرفت یکی از نیازهای تعیینکننده رفتار انسانی است. «مورای» نیاز به پیشرفت را غلبه بر موانع و دستیابی به معیارهای عالی میداند.
واقعیتهایی درباره پاداش:
دانشآموزان برای یادگیری به جایزه و پاداش نیاز ندارند.
انگیزههای درونی برای یادگیری مؤثر، کارآمدتر از جایزه و پاداش هستند.
پاداش دادن انگیزه درونی را از بین میبرد.
اریک جنسن معتقد است که انجام تکلیف برای پاداش، گاهی به معنای نامطلوب بودن خود آن تکلیف است.
یادگیری مبتنی بر تشریک مساعی (مشارکت)، انگیزه را از خارج به داخل منتقل میکند؛ دانشآموزان به خاطر خود یادگیری به آن علاقهمند میشوند و کمتر به پاداشهای خارجی وابسته هستند.
انگیزش درونی قویتر از انگیزش بیرونی است و به یادگیری و ماندگاری اطلاعات بیشتری منجر میشود.
روش اتصال کلمهای یکی از روشهای یادسپاری است که بر اساس آن مطالب آشنا به مطالب ناآشنا متصل میشوند تا یادگیری معنادار شود.
چارلز هندی یادگیری واقعی را پاسخگویی به یک پرسش یا حل یک مسئله میداند. او معتقد است که اگر سؤالی نباشد، نیازی به پاسخ هم وجود ندارد. هندی، یادگیری را به چرخهای چهار قسمتی تقسیم میکند:
پرسش، نظریهها، آزمونها و تأملات. این چرخه با یک سؤال یا مسئله آغاز میشود و اگر از این نقطه شروع نشود، یادگیری بخشی از ما نخواهد شد. حفظ کردن بدون درگیر شدن در این چرخه، نوعی یادگیری برای پاسخگویی به سوالات دیگران است.
اهمیت اندیشیدن و تفکر:
تفکر در تمام مکاتب و ادیان الهی توصیه شده است.
انیشتین معتقد بود مغز برای فکر کردن است، نه برای انباشت اطلاعاتی که میتوان به راحتی پیدا کرد.
در این روش، دانشآموزان با استفاده از دادهها، مسئلهسازی میکنند، که این امر تفکر آنها را فعال میکند.
یادگیری تلفیقی به معنی مرتبط کردن و یکپارچگی تجربیات یادگیری دانشآموزان است. این روش با مرتبط کردن دانش و تجربیات قبلی با آموختههای جدید، یادگیری را عمیقتر میکند. هدف آن، آمیختن موضوعات مختلف درسی با اهداف مرتبط است.
بزرگترین مشکل کلاسهای چندپایه یعنی
کمبود وقت را به فرصت تبدیل میکند.
علاوه بر مرتبط کردن موضوعات درسی در یک پایه، امکان تلفیق یک موضوع در چند پایه نزدیک به هم را نیز فراهم میکند.
موجب شوق و انگیزه در دانشآموزان میشود.
فعالیتهای یادگیری را به گونهای طراحی میکند که سه حوزه شناختی، عاطفی و حسی-حرکتی را در موضوعات و پایههای مختلف به هم مرتبط سازد.
ارزشیابی تلفیقی نیز به همین صورت میتواند با تلفیق موضوعات مختلف در یک پایه یا بین پایهها انجام شود. برای مثال، درسی مانند مطالعات اجتماعی را میتوان با ریاضیات یا علوم تجربی تلفیق کرد. همچنین میتوان دروس با موضوعات مشابه را در یک پایه یا بین پایههای مختلف تلفیق و ارزشیابی نمود.
ارتباط عمودی و افقی دروس:
فصول هر کتاب علاوه بر ارتباط عمودی با کتاب پایه قبل، با یکدیگر نیز ارتباط عمودی و افقی دارند. هنر معلمی این است که با پیوند دادن این ارتباطات، یادگیری را تعمیق بخشد. به عنوان مثال، درس «دوستی» در مطالعات اجتماعی پایه ششم با درس «تصمیمگیری» در همان پایه ارتباط دارد؛ زیرا برای تصمیمگیری باید با دوستان مشورت کرد و این امر دقت در انتخاب دوستان را ایجاب میکند.
طرح برنامه درسی در کلاسهای چند پایه
معلمان کلاسهای چند پایه دلایلی مانند اتلاف وقت یا کار زیاد را برای ننوشتن طرح درس عنوان میکنند، اما نداشتن طرح درس مشکلات بیشتری را ایجاد خواهد کرد. طرح درس باید به این سوالات پاسخ دهد: دانشآموزان چه چیزهایی را باید یاد بگیرند؟ اهداف تدریس دقیقاً چیست؟ موضوعات با چه نظم منطقی ارائه میشوند؟ مناسبترین روش تدریس کدام است؟ فرآیند یاددهی و یادگیری چگونه ارزشیابی میشود؟
تعریف طرح درس
طرح درس در متون خارجی به عنوان برنامه درسی شناخته میشود. آیزنر آن را مجموعهای از وقایع آموزشی طراحیشده برای دستیابی به نتایج خاص برای یک یا چند دانشآموز تعریف میکند. تعریف دیگر، برنامهریزی برای یک جلسه تدریس با محتوای مشخص در زمانی معین برای دستیابی به اهداف کلی و رفتاری درس است. تدریس دارای پایه علمی و نظری قوی است که طراحی آن به هر فردی که قرار است مطلبی را آموزش دهد، توصیه میشود.
مزایای طرح درس
طرح درس مزایای بسیاری دارد که به شرح زیر است:
به معلم اعتماد به نفس و روحیه مثبت میبخشد.
روش صحیح استفاده از رسانههای کمکآموزشی و شیوه درست تدریس را تعیین میکند.
در یادآوری محفوظات و رسیدن به اهداف آموزشی به معلم کمک میکند.
به درس و مطالب ارائه شده انسجام میبخشد و روی نکات مهم تمرکز میکند.
زمان تدریس را کنترل میکند و از اتلاف وقت جلوگیری مینماید.
باعث تسلط کامل معلم بر موضوع میشود که به افزایش یادگیری و نظم و انضباط در کلاس کمک میکند. عدم تسلط معلم بر محتوا یکی از علل بیانضباطی دانشآموزان است.
معلم فرصت پیدا میکند تا مشکلات و ابهامات احتمالی تدریس را کشف و پیشبینیهای لازم را انجام دهد.
موجب ایجاد ذوق، رغبت و نوآوری میشود.
باعث میشود معلم پیشبینیهای لازم را برای تهیه وسایل آموزشی و تکالیف انجام دهد.
ویژگیهای طرح درس کلاسهای چند پایه
برای هر روز کاری، پنج طرح درس طراحی میشود که برای هر جلسه فقط یک برگه طرح درس برای چند پایه در یک برگه طراحی میشود. نوشتن طرح درس جداگانه برای هر درس در هر پایه، کاری طاقتفرسا و غیرعملی است (مثل ضربالمثل “سنگ بزرگ علامت نزدن است”).
نیازی به درج مشخصاتی مانند نام معلم، تعداد دانشآموزان و مقطع نیست.
فعالیتهای پایههای خودآموز (پایههایی که معلم به طور مستقیم به آنها تدریس نمیکند) باید ابتدا اجرا شود و سپس به پایههای محور تدریس بپردازید.
هر پایهای که تدریس آن به پایان رسید، به گروه خودآموز تبدیل میشود و پایه دیگر به محور تدریس.
در یک کلاس ششپایه، اگر از روش محوری استفاده کنید، پنج پایه خودآموز خواهید داشت.
در طرح درس گروهی-تلفیقی، باید پایهها به هم نزدیک باشند تا ارتباط عمودی دروس حفظ شود.
تجربه نشان میدهد که نداشتن انواع طرح درس (سالانه، ماهانه، هفتگی و روزانه) موجب عدم کنترل مدیریت زمان میشود.
انواع طرح درس
طرح درس به انواع سالانه، ماهانه، هفتگی و روزانه تقسیم میشود، اما روش معمول تقسیمبندی آن به دو نوع
سالانه و روزانه است.
طرح درس سالانه
طرح درس سالانه اهداف کلی هر موضوع درسی را در هر پایه همراه با جدول زمانبندیشده در یک سال تحصیلی نشان میدهد. در طراحی آن باید نکات زیر رعایت شود:
اوقات تعطیلی و ایام امتحانات از اوقات مفید آموزشی کسر گردد.
اهداف کلی هر ماده درسی نوشته شود.
گردش علمی، آزمونها و اردوها پیشبینی و در طراحی منظور گردد.
طرح درس سالانه برای شفافیت بیشتر به ماهها نیز تقسیم شود.
طرح درس روزانه
الف) مشخصات: شامل نام درس، موضوع درس، کلاس، دوره، مدت جلسه، تعداد دانشآموزان، تاریخ تدریس، نام معلم و شماره طرح درس است.
ب) هدف درس: اهداف باید صریح و دقیق در دو شکل هدفهای کلی درسی و هدفهای رفتاری بیان شوند.
اهداف کلی: نتایجی هستند که پس از آموزش انتظار میرود دانشآموزان به دست آورند و با فعل غیررفتاری بیان میشوند.
اهداف رفتاری: اعمال و رفتارهایی هستند که دانشآموز باید انجام دهد تا مشخص شود موضوع را آموخته است یا خیر. این اهداف با افعال رفتاری بیان شده و به ما اجازه میدهند موفقیت تدریس را ارزشیابی کنیم.
ج) وسایل و مواد آموزشی: مواد و وسایل مورد نیاز برای تسهیل یادگیری از قبل آماده میشوند.
د) فعالیتهای قبل از شروع تدریس: شامل کارهایی مانند حضور و غیاب، اطمینان از سلامت دانشآموزان و ایجاد انگیزه برای شروع درس جدید است.
ن) ارائه درس جدید: این بخش مهمترین قسمت یک برنامه آموزشی است و باید به کاملترین وجه تنظیم شود. روش تدریس در این مرحله بسیار مهم است.
ط) جمعبندی و نتیجهگیری: به سه منظور تحکیم آموختهها، ایجاد احساس موفقیت و تأکید بر نکات مهم استفاده میشود.
ظ) ارزشیابی تکوینی: در این مرحله، بازخوردی فراهم میشود که معلم و دانشآموزان خود را بسنجند و از تحقق اهداف کلی اطمینان حاصل کنند.
ی) تعیین تکلیف و اختتام: در این مرحله تکالیفی برای تعمیق و استمرار یادگیری تعیین میشود. مهارت معلم در تعیین نوع تکلیف در تعمیق یادگیری و استمرار آن در منزل با استفاده از امکانات خانه و جامعه موضوعی است که صاحبنظران بر آن تأکید دارند. اختتام یک برنامه آموزشی باید متضمن احساس موفقیت، لذت از یادگیری و مفید و مؤثر بودن در دانشآموزان باشد.
تحلیل برنامههای درسی و شناسایی مهارتها و مفاهیم
از معلمان انتظار نمیرود که به تحلیل کمی و کیفی آکادمیک بپردازند، بلکه توجه کافی به
سند تحول بنیادین و شش ساحت آن کافی است. این شش ساحت عبارتند از:
تحلیل برنامههای درسی به معلمان کلاسهای چندپایه کمک میکند تا:
فعالیتهای تکمیلی خود را بر اساس ساحت مربوطه تنظیم کنند.
بر موضوعات تسلط پیدا کنند و اهداف اصلی درس را بهتر درک کنند.
موضوعات مشترک بین پایهها را برای تدریس گروهی و تلفیقی مشخص کنند.
نقشه مفهومی کاملی از ارتباطات عمودی و افقی دروس در ذهن خود ایجاد کنند.
آمادگی بیشتری برای تدریس پیدا کنند و تکالیف منزل را آگاهانهتر ارائه دهند.
پیشزمینه آموزش هر مطلب را قبل از تدریس بدانند.
روش تدریس و وسایل کمکآموزشی را بر اساس اهداف تنظیم کنند.
زمانبندی صحیحی را در طول سال، ماه، هفته و روز تدوین کنند.
رسم شبکه مهارتهای اساسی و خردهمهارتها
برای آموزش هر درس، باید خردهمهارتهای لازم را قبل از شروع درس شناسایی کنید. برای مثال، آموزش تقسیم اعداد اعشاری به خردهمهارتهایی مانند چهار عمل اصلی، تقسیم اعداد و انواع کسرها نیاز دارد.
پاتریشیا ولف در کتاب “مغز و فرآیند یادگیری” میگوید مغز همیشه به چیزی توجه میکند و بیتوجهی به آنچه ما میخواهیم، وجود ندارد.
عوامل جلب توجه عبارتند از: بدیع و تازه بودن، غیرمعمول بودن، شدت محرک و حرکت.
دو عامل اصلی که تأثیر قوی بر توجه دارند،
معنا و احساسات (هیجان) هستند.
رابرت سیلوستر میگوید هیجان باعث توجه و توجه منجر به یادگیری میشود.
اریک جنسن اعتقاد دارد توجه مداوم بدون استراحت نتیجه معکوس دارد، زیرا مغز برای پردازش، خلق معنای جدید و تثبیت یادگیری به زمان درونی نیاز دارد.
پس از هر مطلب جدید، باید به دانشآموزان فرصت داده شود تا آن را دستهبندی و سؤال بسازند.
جنسن پیشنهاد میدهد که برای فراگیران مبتدی، پس از هر ۱۰ تا ۱۵ دقیقه تدریس، ۲ تا ۵ دقیقه زمان پردازش لازم است.
مؤثرترین معلم کسی است که دانشآموزان را به کنجکاوی و پرسش بیشتر برانگیزد.
رسم شبکه مفهومی برای مفاهیم درسی
شبکه مفهومی یک نمایش تصویری از اطلاعات است که شامل هستهها، گزارهها و پیوندهای مرتبط به هم میشود.
این روش برگرفته از نظریه یادگیری معنادار کلامی
آزوبل است که بر نقش دانش قبلی دانشآموزان تأکید دارد.
یادگیری معنادار یکی از اهداف اساسی آموزش است که تفکر خلاق، انتقادی و حل مسئله را ارتقا میدهد.
هر نقشه مفهومی معمولاً شامل سؤال محوری، مفاهیم، ارتباط بین مفاهیم، سلسلهمراتب، ارتباطات فرعی و مثالها است.
معلم میتواند از نقشههای مفهومی به عنوان
پیشسازماندهنده قبل از درس یا برای جمعبندی در پایان جلسه استفاده کند. همچنین میتوان از آن در آزمونها یا به عنوان تکلیف استفاده کرد.
بکارگیری نقشههای مفهومی به معلمان و دانشآموزان اجازه میدهد تا فرآیند یاددهی و یادگیری را عمیقتر کنند و شرایط دستیابی به سطوح شناختی بالاتر را فراهم سازند.
بهترین راه برای شروع طراحی نقشه مفهومی، طرح یک سؤال محوری یا اساسی است که دانشآموزان را به یافتن پاسخ علاقهمند کند.
برای مثال، در درس دایره، با طرح سوال “عدد ۳.۱۴ چگونه به دست آمده است؟” میتوان یک نقشه مفهومی آغاز کرد.
یادگیریهایی که از کشف ارتباطات حاصل میشود، ماندگاری بیشتری در ذهن دانشآموزان دارد.
طرح برنامه درسی بین موضوعات پایه
در این شیوه، معلم یک پایه را در محور تدریس خود قرار میدهد و حداکثر برای سه پایه تدریس محوری میکند.
پایههای دیگر به فعالیتهای فرعی یا خودآموز میپردازند که به نظارت مستقیم معلم نیاز کمتری دارد.
میتوان از دانشآموزان مستعد پایههای بالاتر به عنوان
معلم یار، خلیفه یا شاگرد-معلم برای نظارت بر گروه خودآموز استفاده کرد.
این روش در ایران سابقه طولانی در مکتبخانههای قدیمی دارد.
در آمریکا نیز فعالیتهایی در زمینه آموزش توسط کودکان با عنوان “یادگیری از طریق تدریس” آغاز شده است.
مزایای روش معلمیار:
غیرمتمرکز کردن آموزش
فرصت بیشتر برای یادگیری دانشآموزان
آموزش انفرادی
ایجاد وضعیت مناسب برای همکاری و صمیمیت
مبارزه با نابرابریهای آموزشی و جبران کمبود ساعات آموزشی
ایجاد احساس شخصیت و اعتماد به نفس در دانشآموزان قوی
کمک عاطفی، اجتماعی و درسی به دانشآموزان ضعیف
ایجاد نگرش مثبت به تحصیل در دانشآموزان
تقویت روح استقلال و عدم وابستگی
معایب روش معلمیار:
معلمیار از آموزش کافی در زمینه فرآیند یاددهی و یادگیری برخوردار نیست.
افت تحصیلی معلمیار بر اثر مشغلهها.
ناهماهنگی در رسیدگی به تکالیف درسی.
توصیههای لازم برای انتخاب معلمیار:
هر سه ماه یک بار معلمیار را عوض کنید تا از افت تحصیلی جلوگیری شود.
از دانشآموزان قوی و مستعد درسی و دارای نظم و انضباط به عنوان معلمیار استفاده کنید.
اولیای دانشآموزان را نسبت به اهمیت و مزایای این روش توجیه کنید.
معلمیار باید مورد پذیرش دانشآموزان باشد و نفوذ معنوی داشته باشد.
طرح برنامه درسی پایهها در یک موضوع درسی
در این روش، یک موضوع درسی برای چند پایه (حداکثر سه پایه) در یک جلسه ۴۵ دقیقهای تدریس میشود.
در یک کلاس ششپایه، میتوان یک موضوع مشترک را برای سه پایه انتخاب کرد و سه پایه دیگر را در گروه خودآموز قرار داد.
مزیت این روش، آماده کردن تجهیزات و وسایل آموزشی لازم برای آن جلسه است که از اتلاف وقت جلوگیری میکند.
همچنین، دانشآموزان گروه خودآموز میتوانند از تدریس معلم برای پایههای دیگر استفاده کنند.